سلام
اصلا نمی خوام بگم امروز چقدر حالم بده ولی خب میگم که حالم بده تا بتونم مطلب زیرو بگم
از اونجایی که منم طبق ضرب المثلی بقیه را به کیش خود پندارم ، آهنگ زیرو برای شما میزارم هم اهنگ قشنگیه هم مطابق با شرایط حالست
راستی امروز سالگرد ازدواج پدر و مادرم و همینطور تولد یکی از دوستام الهامه تبریک به هر سه شون
Broken-hearted Girl lyrics
نوشته شده توسط پریان در بیستم آبان 1388 ساعت 20 موضوع شعر | لینک ثابت
ســــوســـــولــــهــــا....!
سوسولها افرادی هستند زاغارات که به آنها نیز(قرتی ، بچه خوشگل ، بچه قشنگ ، سوسولنگ ، ...)
گفته میشود!
این افراد دو نوع دارند:(سوسول تموم & سوسول جائل)
خوب ابتدا میپردازیم به مقوله ی سوسولهای تمام:
سوسولهای تمام افرادی هستند که پاستوریزه و همونوژیزه هستند و باید انها را دوراز نور مستقیم خورشید
ودر جای خشک و خنک نگه داشت!
کارهایی که این افراد از اول صبح تا اخر شب میکنن:
1-ساعت 11 از خواب بیدار شده وسپس میگویند(مامی!صبحونه چی داریم؟خیلی گرسنمه!)
2-یک عدد میخ فولادی را در داخل پریز قرار داده و پس از چند لحظه انها دارای موهایی سیخ سیخ هستند!
3-انها پس از تماس تلفنی با رفیق فابشان به نام های(ارشام ، فلامینگو ، مهراد و....)قرارو مدار چرخ زدن در خیابان های شهر را میگذارند و نا گفته ماند که قبل از رفتن دستشان تا ارنج تویه جیب پاپی رفته ودرآورده و....!
4-در مواقع درگیری با فردی دیگر: ببین میزنم دماغتو میشکونم ها...جدی میگم....(همش دور خالیه!)
5-سوسولهای تمام دردوقیف بگی و سوسولنگ یفت میشوند:
6-موزیک های مورد علاقه ی سوسولنگها (زانیار،مجید خراطها،حمید عسگری،محسن یگانه)
7-اهنگهای مورد علاقه ی بگی ها(مسعود سعیدی، حسام (…..,sasy mankan .,steps
8-خلاف سنگین اینا:(صحبت کردن تلفنی با درو داف ، لایی کشیدن ، رد کردن چراغ قرمز...)
9-لباس پوشیدن سوسولنگها: شلوار لی لوله تفنگی ، تیشرت های یقه 7 ، کفش طرح گیوه ، مو فشن!
10-لباس پوشیدن بگی ها: شلوار بگی که فاقش سره زانوشونه ، تی شرتهای خوفناکی که رو ش عکس یه پسره به مدل موی emo هست، سویی شرت گشاد ، کلاه کج نقاب دراز، مو نینم کل یا بلند...!
حالا بحث شیرین سوسولان عشق جائلیت جائل:
1-این ها افرادی هستند که تریپی سوسولی(در بعضی نقات گونه ی جوادی آنها دیده شده!)میزنند و سره
چهارراه ها نقش جائلان بی خطر یا به عبارتی دیگر نقش چای صافکن را بازی میکنند!
2-البته نا گفته نماند که این افراد لفض جوادی برمیدارند وشما نباید گول لفض اونارو بخورید!
3-خلاف سنگین اونا:(قلیوون چوخیدن و حلقه زدن ، سیگار کشیدن ، عرق سگی ...)
4-....
خوب بسه دیگه خسته شدم!تا همینجا کافیه شما پیاده شین من حساب میکنم!
البته امروزه سوسولها جائل و جائلا سوسول شدن!
نوشته شده توسط پریان در چهاردهم آبان 1388 ساعت 19 موضوع چرت و پرت | لینک ثابت
پیروالکتریسیته پدیدهای است که در اثر آن هنگام دادن گرما به یک ماده، آن ماده الکتریسیته تولید میکند.
یپعید همگیتون مبارک انشاا... اگه رفتیم حرم هرکی تو ذهنم بود و یا نبود ( در کل همه ) رو دعا می کنم
بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
نوشته شده توسط پریان در هفتم آبان 1388 ساعت 22 موضوع کلاس فیزیک | لینک ثابت
الکتروفور نوعی ماشین برای تولید الکتریسیته ساکن است.
در سال ۱۷۷۵ میلادی آلساندرو ولتا که در ایتالیا معلم فیزیک بود. نامهای به پریستلی (کاشف اسپزن) نوشت و در آن نامه شرح داد که اسبابی به نام الکتروفور اختراع کردهاست. الکتروفور را میتوان یک نوع ماشین مولد الکتریسیته ساکن نامید. در این دستگاه صفحه نارسانا در اثر مالش با پوست حیوان دارای بار الکترون منفی میشود و با قرار دادن صفحه فلزی روی آن، قسمت بالایی صفحه در اثر القا دارای بار منفی و قسمت پایین صفحه دارای بار مثبت میشود.
سطح پایینتر فلز بوسیله چند نقطه با سطح صفحه نارسانای زیرین تماس دارد. هرگاه سطح بالایی قرص بطور موقت به زمین وصل شود. الکترونها سطح بالایی زمین منتقل میشوند به این ترتیب صفحه فلزی دارای بار مثبت میشود
نوشته شده توسط پریان در هفتم آبان 1388 ساعت 22 موضوع کلاس فیزیک | لینک ثابت
مناطق بزرگ دریا تقریبا کم عمق هستند. برای مثال قسمتی از دریای چوکی که آلاسکای شمالی را از سیبری شرقی جدا می کند، فقط 18 متر (60 پا) عمق دارد. در نواحی سنگلاخی قطب شمال، سطح زمین در طول تابستان آب می شود اما در اعماق بطور ثابت، یخی باقی می ماند . این لایه یخی، که " پرمافروست " نام دارد، می تواند تا 460 متر (1500 پا) عمق داشته باشد ، و سدی را تشکیل دهد که آب نمی تواند در آن نفوذ نماید . آنجایی که پرمافروست وجود دارد، سطح معمولا باتلاقی و خیس آب می شود. نتایج تحقیقات اخیر گروهی از دانشمندان آمریکایی خبر از آینده ای هولناک درباره قطب شمال می دهد. اندازه گیری هایی که به عمل آمده وسعت دریای قطب شمال را 5.31 میلیون کیلومتر مربع برآورد می کند. این در حالی است که اندازه گیری هایی که در سپتامبر سال 2005 به عمل آمده بود وسعت دریای قطب شمال را 5.32 میلیون کیلومتر مربع تخمین می زد. گرمایش جهانی از مهمترین عوامل ذوب یخها به حساب می آید. اگر ذوب یخها به همین منوال پیش رود تا سال 2050 اثری از قطب شمال بر روی زمین نخواهد بود.

به رغم اين علائم هشداردهنده، رئيس جمهور ايالات متحده (جورج دبليو بوش) از پذيرفتن معاهده كيوتو ممانعت مى كند. معاهده زيست محيطى بين المللى كيوتو در سال 1376 و با هدف تحت كنترل درآوردن ميزان انتشار گازهاى گلخانه اى يا همان گازهاى آلاينده محيط زيست در جو به تصويب رسيد اما تاكنون نتايج لازم را حاصل نكرده است. تصويب كنندگان معاهده مذكور كه تعدادشان به بيش از ۱۵۰ كشور در قاره هاى مختلف جهان بالغ مى شود، هنوز خود را به طور كامل با شرايط مندرج در متن آن تطبيق نداده اند. ضمن اينكه برخى ممالك بزرگ كه تاكنون به هر دليلى از پيوستن به معاهده كيوتو سر باز زده اند، بعضا گام هايى را در جهت خلاف مقررات تعيين شده در متن اين معاهده برداشته اند. اما ۹ ايالت واقع در شمال شرقى آمريكا در تلاش هستند با به اجرا درآوردن اين معاهده در ايالت خود به كاهش انتشار گازهاى گلخانه اى كمك كنند.
نوشته شده توسط پریان در ششم آبان 1388 ساعت 23 موضوع شیمی | لینک ثابت
ستارگان ولف-رایه (Wolf-Rayet stars) ستارگانی بسیار پرجرم یعنی با جرم بالای ۲۰ جرم خورشید هستند. آنان همچنین بسیار روشن وداغند و از این نظر توجّه اخترشناسان را جلب کرده اند و به دلیل روشنایی زیاد خود یکی از انواع فراغول ها هستند. طیف این ستارگان نیز غیر عادّی است و این خود یکی از عواملی است که آنان را از دیگر ستارگان آسمان متمایز میکند.
نوشته شده توسط پریان در سی ام مهر 1388 ساعت 13 موضوع نجوم | لینک ثابت
تقریب سوبولوف ( Sobolev Approximation) که تقریب گرادیان سرعت-بالا ( Large-velocity gradient approximation) نیز نامیده میشود، فرض میکند که عرض خط به دلیل پهنشدگی حرارتی در مقایسه با میدان مقیاس بالای سرعت قابل چشمپوشی است و بنابراین فرض میشود که عمق نوری یک خط تنها به گرادیان سرعت وابستهاست. این تقریب اولین بار در سال ۱۹۵۷ توسط اخترفیزیکدان روسی ویکتور ویکتورویچ سوبولوف پیشنهاد شدهاست.
نوشته شده توسط پریان در سی ام مهر 1388 ساعت 13 موضوع نجوم | لینک ثابت
بیماری هانتینگتون (به انگلیسی: Huntington's disease) بیماریی است که به افتخار جورج هانتینگتون نامگذاری گردیده است.
علایم بیماری هانتینگتون (HD) شامل کاهش شدید کنترل عضلانی، اختلال هیجانی و تداخلات آسیبشناختی (پاتولوژیک) در یاختههای مغز میباشد. این بیماری در اثرجهش در ژن کد کننده پروتئین هانتینگتین ایجاد میشود. آزمایشهای انجام شده بر موشهایی که از لحاظ ژنتیکی دستکاری شده بودند منجر به شناسایی این پروتئین شد.
هانیتنگتون،در اثر افزایش توالی تکراری سه نوکلئوتیدی CAG درژن HD ایجا میشود. مشخص شده است که ژن HD پروتیئنی بنام هانتینگتین را کد میکند. هانتینگتین در سپتوپلاسم سلولهای عصبی و متصل با غشا ها، ویزیکولها و اسکلت سلولی وجود دارد. افزایش توالی CAG باعث ایجاد یک توالی پلی گلوتامین در پروتیئن هانتینگتین میشود. این توالی باعث اتصال پروتئینهای هانتنیگتین و پروتئینهای دیگر بهم میشود که منجربه تجمع اجسامی رشته مانند در سلولهای عصبی مغز میشود. پروتئین هانتینگین در انواع مختلفی از سلولها بیان میشود ولی فقط در سلولهای عصبی مغز باعث ایجاد اجسام رشتهای میشودکه علت این امر این است که برای تجمع یافتن پروتئینهای هانتینگنین، برهمکنش با پروتئینهای دیگری هم لازم میباشد که این پروتئینها به طور اختصاصی فقط در سلولهای عصبی مغز بیان میشوند.
پژوهندگان میگویند یافتههای آنان نه تنها روشنگر عوامل دخیل در پاتولوژی HD است، بلکه نگاهی جدید به دیگر بیماریهای دارای تکرار مشابه پلی گلوتامین را که در آن ژنهای جهش یافته، پروتئینهایی را با زنجیرههای طویل غیرطبیعی از اسید آمینه گلوتامین تولید میکنند، دارد. به گفته پژوهشگران یافتههای آنان نشان میدهد تداخلات غیرطبیعی در ساختار پروتئینها در بیماریهای آلزایمر و پارکینسون نیز نقش دارد. همه این اختلالات به وسیله نورودژنراسیون انتخابی ایجاد شده توسط پروتئینهای بیماری مشخص میشوند، اما سازوکارهای (مکانیسم های) ملکولی و سلولی در این رابطه خیلی شناخته شده نیستند.
نوشته شده توسط پریان در بیست و نهم مهر 1388 ساعت 17 موضوع زیست شناسی | لینک ثابت
اگر چه دانشمندان تا کنون توانستهاند اجزای تشکیلدهنده ذرههای زیر اتمی
را در شتابدهندهها از یکدیگر جدا کنند، توالی ژنوم انسان را کشف و
فعالیت ستارگان دور دست را تجزیه و تحلیل کنند، اما هنوز هم آزمایشهایی
توجه دانشمندان را به خود جلب میکند که میلیونها دلار هزینه را در
برداشته و جریان بزرگی از اطلاعات ایجاد میکند؛ آزمایشهایی که پردازش
آنها توسط ابررایانهها ماهها به طول میانجامد. بسیاری از این گروههای
پژوهشی توسعه پیدا کردهاند و برای انجام فعالیت با هم مشارکت میکنند.
اما باید اذعان کرد که مفاهیم علمی به ذهنهای منحصر به فردی که خود را
درگیر کشف رازو رمزهای جهان کردهاند، راه مییابد. هنگامی که رابرت
پی.کریس، از گروه فلسفه دانشگاه ایالتی نیویورک واقع در استونی بروک ومورخ
آزمایشگاه ملی بروکهان از فیزیکدانان خواست که زیباترین آزمایشهای کل
تاریخ را نام ببرند، مشخص شد که ده نفر نخست بیشتر به طور انفرادی کار
کردهاند و دستیاری نداشتند.
اغلب آزمایشهایی که درشمارهی September 2002 مجلهی دنیای فیزیک
(Physics World) فهرست شدهاند را میتوان روی یک میزکار معمولی انجام داد
و به ابزارهای محاسبهای پیشرفتهتر ازخطکش و ماشین حساب نیاز ندارند.
چیزی که در همهی این آزمایشها مشترک است، همان چیزی است که دانشمندان از
آن به عنوان "زیبایی" نام میبرند؛ یعنی، سادگی منطقی
دستگاههای مورد استفاده و سادگی منطقی تجزیه و تحلیل. به عبارت دیگر،
پیچیدگی ودشواری پدیدهها، به طور موقت به کناری گذاشته میشود و نکته
تازه ای از راز ورمزهای طبیعت کشف میشود.
فهرست چاپ شده در این مجله به ترتیب عمومیت آن رتبهبندی شده است. در
رتبهی نخست، آزمایشی قرار دارد که به وضوح ماهیت کوانتومی جهان فیزیکی را
نشان میدهد. این موارد باردیگر به ترتیب دوره زمانی مرتب شدهاند که
نتیجه آن هم اکنون پیش روی شماست. این فهرست نگرش جالبی از تاریخ دو
هزارسالهی اکتشاف را پیش روی ما میگذارد.
نوشته شده توسط پریان در بیست و نهم مهر 1388 ساعت 12 موضوع کلاس فیزیک | لینک ثابت
گروهي از محققان بين المللي در نتايج غير منتظره اي موفق شدند ارتباط اسرار آميز ميان ماده تاريک و ستاره ها و گازهاي مرئي کهکشانها را کشف کنند. فرضيه ها نشان مي دهد که تنها چهار درصد جهان از ماده مرئي ساخته شده و در حدود 96 درصد از ساختار کيهان از ماده تاريک پوشيده شده است.

نوشته شده توسط پریان در بیست و نهم مهر 1388 ساعت 11 موضوع نجوم | لینک ثابت
من از دشمن نمی ترسم
که دشمن های و هو داره
تو میدون جرات و جان
نبرد از رو به رو داره
از اون دوست هراس من
که مظلوم سر به تو داره
به عشق و صلح بی تزویر
تظاهر تا گلو داره
من از اعدام بی شمشیر می ترسم
من از تسلیم شدن بی جنگ می ترسم
من از نزدیکی نرم نخ و گردن
من از خونریزی بی رنگ می ترسم
نوشته شده توسط پریان در بیست و ششم مهر 1388 ساعت 18 موضوع شعر | لینک ثابت
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
نوشته شده توسط پریان در بیستم مهر 1388 ساعت 18 موضوع شعر | لینک ثابت
یكی بود یكی نبود
زیر گنبد كبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.
زار و زار گریه می كردن پریا
مث ابرای باهار گریه می كردن پریا.
گیس شون قد كمون رنگ شبق
از كمون بلن ترك
از شبق مشكی ترك.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج شبگیر می اومد...
" - پریا! گشنه تونه؟
پریا! تشنه تونه؟
پریا! خسته شدین؟
مرغ پر شسه شدین؟
چیه این های های تون
گریه تون وای وای تون؟ "
پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میكردن پریا
مث ابرای باهار گریه می كردن پریا
نوشته شده توسط پریان در بیستم مهر 1388 ساعت 18 موضوع چرت و پرت | لینک ثابت
طی بررسی*های اخیر، دانشمندان دریافته*اند که در مرکز یک ستاره نوترونی
بی*اندازه چگال، ممکن است نوترون*ها آنچنان فشرده شوند که ساختارشان در هم
بشکند و ماده به دریایی از کوارک*های آزاد، گلئون*ها و الکترون*ها تبدیل
شود.
بیشتر ماده*ای که ما در عالم می*شناسیم مانند ستاره*ها، سحابی*ها، سیارات،
غبارهای میان ستاره*ای و... از سه ذره پرتون، نوترون و الکترون ساخته
شده*اند. تا مدت*ها گمان بر این بود که این ذره*ها، ذرات بنیادی عالم
هستند و نمی*توان آنها را به اجزای کوچک*تری تقسیم کرد. این باور هنوز در
مورد الکترون وجود دارد، اما تبدیل پروتون و نوترون به یکدیگر در برخی
واکنش*های هسته*ای و آزمایش*های پیشرفته*تری که در شتاب*دهنده*های ذرات
بنیادی انجام شده، نشان داده است که آنها از ذرات سازنده کوچکتری به نام «
کوارک » ساخته شده*اند.
تاکنون شش نوع کوارک شناخته شده است. پروتون*ها از دو کوارک Down و یک
کوارک Up ساخته می*شوند و دو کوارک Up و یک کوارک Down نوترون را
می*سازند. برای نگه داشتن کوارک*ها در کنار یکدیگر، چسب مخصوصی لازم است!
این وظیفه به عهده ذرات دیگری است که « گلئون » نام دارند.
در حالت طبیعی نمی توان کوارک*ها را به صورت آزاد و منفرد یا در
مجموعه*هایی غیر از این دو حالت یافت، اما اگر چگالی و فشار آن قدر زیاد
باشد که ساختار پروتون*ها و نوترون*ها در هم بشکند شاید ماده جدیدی خلق
شود که دیگر ساختار شناخته شده قبلی را ندارد. دیگر نمی*توان از ذره یا
ذرات به صورت مشخص نام برد؛ چراکه ماده به دریای یکپارچه*ای از کوارک*ها،
گلئون*ها و الکترون*ها تبدیل شده است. چگالی این ماده از چگالی هسته
اتم*ها که شامل پروتون*ها و نوترون*های مجزاست، بسیار بیشتر است و
خاصیت*های آن نیز با خواص ماده معمولی بسیار متفاوت خواهد بود. دانشمندان
این ماده جدید را « ماده کوارکی » یا « ماده شگفت » نامیده*اند.
برای تفکیک ستاره نوترونی از ستاره کوارکی، اخترشناسان نیاز دارند که نسبت
جرم به شعاع ستاره مورد نظر را بدانند. به دست آوردن جرم ساده*تر است؛ به
ویژه برای ستاره*های نوترونی*ای که در مجموعه*ای دوتایی قرار دارند، زیرا
دوره تناوب آنها به جرم و فاصله دو همدم از یکدیگر بستگی دارد. طبق
مشاهدات صورت گرفته، قطر ستارهای کوارکی حدود 10 تا 11 کیلومتر تخمین زده
می*شود. این مقدار را مقایسه کنید با اندازه یک ستاره نوترونی متوسط به
قطر 20 تا 30 کیلومتر!
ماده شگفت ممکن است پایدارترین شکل ممکن ماده باشد. تاکنون این عنوان به
هسته اتم آهن اطلاق می*شد که نقطه پایانی واکنش*های هسته*ای در مرکز
ستاره*های سنگین و پرجرم است. اگر چنین باشد، پس از ساخته شدن ماده شگفت،
برای نگهداری آن به همین اندازه شکل فشرده نیازی به گرانش نخواهد بود.
برخی نظریه*پردازان معتقدند این ماده بسیار چگال می*تواند هر شکل دیگری از
ماده را که با آن برخورد کند درهم بشکند و تبدیل به ماده شگفت کند. اما
جای نگرانی نیست، چراکه حتی اگر این اتفاق بیفتد، سرعت انجام آن بسیار کم
است. با این اوصاف، تصور کنید که کمی ماده شگفت روی زمین یا خورشید بریزد.
چه اتفاقی خواهد افتاد؟ ماده شگفت به سرعت به سمت مرکز می*رود و در همان
جا باقی می*ماند، بدون این که آسیبی به محیط اطراف وارد کند.
نوشته شده توسط پریان در یازدهم مهر 1388 ساعت 0 موضوع کلاس فیزیک | لینک ثابت
سلام خوبین ؟
هیچی این اهنگه که گذاشتم به قولی راکس ( rocks) از انریکی
She wakes you up early in the morning
She tells you baby I feel a little horny
She brings you up and then you know you want it
I like the way you give it girl
Your mouth is dry
Your heart is beating faster
You wanna die but you're afraid to ask her
She pops a gun
Your prayer's already answered
Tick tock man
Thank you man
Don't fool yourself
You can't stop it if you try
And it's a bumpy ride
She be the one
She be the drug
She's gonna take you high, take your love
And never get enough
She be the one
She be the bomb
Watch out here she comes
You know you're gonna get some
She hits a club
And everybody watches
And when she dances
Everybody wants it
The kind of girl you've kinda gotta watch
She might just get away
She makes you wait
She likes to play that kind of game
She takes your money
And tries to give it all away
She makes you nasty
And makes you wanna feel pain
Then she'll make you want it again
Don't fool yourself
You can't stop it if you try
And it's a bumpy ride
She be the one
She be the drug
She's gonna take you high, take your love
And never get enough
She be the one
She be the bomb
Watch out here she comes
You know you're gonna get some
You know you're gonna get some
You know you're gonna get some
You know you're gonna get some
You're really gonna get some
You know you're gonna get some
You're really gonna get some
You know you're gonna get some
She be the one
She be the one
She be the one
She be the drug
She's gonna take you high, take your love
And never get enough
She be the one
She be the bomb
Watch out here she comes
She be the one
She be the drug
She's gonna take you high, take your love
And never get enough
She be the one
She be the bomb
Watch out here she comes
You know you're gonna get some
نوشته شده توسط پریان در هفتم مهر 1388 ساعت 20 موضوع شعر | لینک ثابت
@ يك كارمند اداره مي گويد:
خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي
اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي
هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي از اين دنيا اخراج بشي!
@ يك درشكه چي :
تف
برويت، حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان سنگفرش مي
ماند! آقا مي گيرم سوتت مي كنم كه دو كورس اونطرف تر بيايي پايين، رنگش
مثل پهن مي ماند!
@ يك خياط:
اي بي قواره، بد برش، بي آستر. به خدا چاك دهنت را مي دوزم. گوشهايت را قيچي مي كنم .
مرده
شور صورت آبله اي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو
كردم اما باز هم ناصاف از آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز
بگير… باشه، باشه اين بود اجرت. بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع
و سه چارك قد، قلب مرا بشكافي؟
@ يك بازاري محتكر:
دِهه… چك
بي محل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را بپا ! مرديكه،
پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري،
خير نديده بي اعتبار. تف تمام مستاجرينم به ريش پدرت، درد و بلاي سرقفلي
هام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره ات را تخته كن عمو
@ يك وكيل مجلس اين طور فحش مي دهد:
احمق
بي قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود سوء استفاده كرده
اي. بدتركيب، قيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و
تو وخيم گرديد. مرده شور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر
جلوي چشمم بيايي استيضاحت مي كنم !
@ يك افسر اين طور فحاشي مي كند:
زنيكه
بي انضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت بخورد، يابوي بي ركاب.
آجر توي سرت بخورد. يغلبي ، چخماق ، الهي توي صف مرده ها بري
نوشته شده توسط پریان در هفتم مهر 1388 ساعت 17 موضوع چرت و پرت | لینک ثابت
نظریهٔ آشوب یا نظریهٔ بی نظمی ها به مطالعهٔ سیستم های دینامیکی
آشوب ناک می پردازد. سیستم های آشوب ناک، سیستم های دینامیکی ای غیرخطی
هستند که نسبت به شرایط اولیه شان بسیار حساس اند. تغییری اندک در شرایط
اولیهٔ چنین سیستم هایی باعث تغییرات بسیار در آینده خواهد شد. این پدیده
در نظریهٔ آشوب به اثر پروانه ای مشهور است.
اثر پروانه ای نام پدیده ای است که به دلیل حساسیت سیستم های آشوب ناک به شرایط اولیه ایجاد می شود. این پدیده به این اشاره می کند که تغییری کوچک در یک سیستم آشوبناک چون جو سیارهٔ زمین (مثلاً بال زدن پروانه) می تواند باعث تغییرات شدید (وقوع توفان در کشوری دیگر) در آینده شود.
ایده ٔ این که پروانه ای می تواند باعث تغییری آشوبی شود نخستین بار در ۱۹۵۲ در داستان کوتاهی به نام آوای تندر کار ری بردبری مطرح شد. عبارت «اثر پروانه ای» هم در ۱۹۶۱ در پی مقاله ای ازادوارد لورنس به وجود آمد. وی در صد سی و نهمین اجلاس ای ای ای اس در سال ۱۹۷۲ مقاله ای با اين عنوان ارائه داد که «آيا بال زدن پروانه ای در برزيل می تواند باعث ايجاد تندباد در تکزاس شود؟»
لورنتس در پژوهش بر روی مدل رياضی بسيار ساده ای از آب و هوای جو زمين، به
معادلهٔ ديفرانسيل غير قابل حل رسيد. وی برای حل اين معادله از روش های
عددی به کمک رایانه بهره جست. او برای اين که بتواند اين کار را در روزهای
متوالی انجام دهد، نتيجه آخرين خروجی يک روز را به عنوان شرايط اوليه روز
بعد وارد می کرد. لورنتس در نهايت مشاهده کرد که نتيجه شبيه سازی های
مختلف با شرايط اوليه يکسان با هم کاملاً متفاوت است. بررسی خروجی چاپ شده
رایانه نشان داده که رویال مک بی (Royal McBee)، رایانه ای که لورنتس از
آن استفاده می کرد، خروجی را تا ۴ رقم اعشار گرد می کند. از آنجایی که
محاسبات داخل اين رایانه با ۶ رقم اعشار صورت می گرفت، از بين رفتن دو رقم
آخر باعث چنين تاثيری شده بود. مقدار تغييرات در عمل گرد کردن نزديک به
اثر بال زدن يک پروانه است. اين واقعيت غيرممکن بودن پيش بینی آب و هوا در
دراز مدت را نشان میدهد.
مشاهدات لورنتس باعث پررنگ شدن مبحث نظریه اشوب شد. عبارت عاميانه «اثر پروانه ای» در زبان تخصصی نظریه اشوب، «وابستگی حساس به شرايط اوليه» ترجمه می شود.
به غير از آب و هوا، در سيستمهای پویای ديگر نيز حساسيت به شرايط اوليه به
چشم میخورد. يک مثال ساده، توپی است که در قله کوهی قرار گرفته. اين توپ
با ضربه بسيار کمی، بسته به اينکه ضربه از چه جهتی زده شده باشد، می تواند
به هرکدام از دره های اطراف سقوط کند.
مفهوم از اثر پروانه ای از جهاتی برای نوشتن داستان هایی درباره سفر زمان جذاب است، فیلم اثر پروانه ای ساخت نیو لاین سینما کاملاً از این مفهوم در سفر زمان سود جسته است.
نوشته شده توسط پریان در هفتم مهر 1388 ساعت 16 موضوع کلاس فیزیک | لینک ثابت
ما واقعا نگران مریخ نورد روح هستیم چرا که اخیرا در خاک نرم مریخ به دام افتاده. برخی افراد واقعا به سختی در تلاش هستند تا راهی برای نجات این مریخ نورد بیابند. یکی از این افراد پسری 7 ساله به نام جولیان است که تصویر زیر را به همراه ایده ی خود برای نجات روح به جی پی ال فرستاده است :
" از بازوی روباتیک [روح] به عنوان سه پایه برای ازجا کندن مریخ نورد و کمک به جابه جایی آن به بیرون از جایی که گیر کرده کمک بگیرید."

این راه حلی بود که به ذهن جولیان رسید.
جولیان ، تو آینده روشنی پیش رو داری و مهندسی موفق خواهی شد !
جان کالاس ، یکی از دانشمندان جی
پی ال و مدیر پروژه ام ای آر(MER) در این باره می گوید : " ما پیشنهاد های
جالب زیادی را از مردم عامه دریافت کردیم و اعتقاد داریم این یکی واقعا
شگفت آور است. این نشان می دهد که مردم نگران این مریخ نورد ها هستند . ما
مطمئنا تمامی راه های ممکن جهت نجات روح را امتحان می کنیم."
کالاس همچنین می افزاید ما طرحی برای استفاده از
بازوی رباتیک مریخ نورد برای نجات آن در سر داریم ، اما نه دقیقا همان
چیزی که جولیان در سر دارد .
کالاس در گفتگو با یونیورس تودی
می گوید : " ما راه حلی موازی را انجام خواهیم داد، کار ها را هم بر روی
زمین و هم در مریخ انجام می دهیم. روح از تجهیزات خودش برای دسترسی به نوع
خاکی که در آن به دام افتاده بهره می گیرد. همین دیشب ما به این نتیجه
رسیدیم که از بازوی روباتیک برای کاوش زیر شکم روح استفاده کنیم تا ببینیم
می توانیم بفهمیم وسیله ما [روح] چگونه در آنجا به دام افتاده ؟ ، شاید هم
سخره های کوچکی در زیر روح فرو رفته باشند. ما همچنین چرخ ها را بررسی
خواهیم کرد تا ببینیم چرخ های وسط چگونه کار می کنند."
کالاس می گوید که : " این تکنیکی است که بازو هرگز برای آن طراحی نشده. بنابر این ما ابتدا این روش را در مورد فرصت [که دوقلوی روح است ] امتحان کردیم و به خوبی کار کرد، حالا قصد داریم این روش را آخر همین هفته بر روی روح انجام دهیم."
کالاس در ادامه می افزاید که روح به واسطه عکس هایی که با تمام تجهیزاتش به جهت شناخت محیط پیرامون و تلاش برای توصیف خاک ها و خواص آن ها می گیرد ، کاملا مشغول است. به این دلیل از واژه خاک ها استفاده کردم چرا که به نظر می رسد روح در مواد گوناگونی با گونه های متفاوت خاک از چب به راست به دام افتاده است."
تیم مریخ نورد این اطلاعات را برای شبیه سازی خاک به جهت استفاده در میز آزمایش جی پی ال به کار می برند. اصولا یک جعبه شن بزرگ که در آن مدل برابر و عین مریخ نوردهای روح و فرصت قرار دارند می تواند برای شبیه سازی مخمصه ای که روح در آن به دام افتاده است ما را یاری نماید. در چنین مکانی ، تیم می تواند بهترین راه برای نجات مریخ نورد را آزمایش کند.

حفاری روی میز آزمایش جی پی ال برای شبیه سازی موقعیت و شرایط روح در سطح مریخ
Image credit: NASA/JPL
البته آزمایش ها به دلیل مسائل و مشکلاتی که در مکان کار و کنترل سهولت آزمایش ها وجود دارد ، می توانند روند کار را کند نمایند. اما ما امیدواریم تا آخر امروز ( جمعه )، شبیه سازی ها را آغاز نماییم.
آن ها با سنگ فرش شبیه سازی شده ای از مریخ که به آن غبار بگ هاوس می گویند شروع می کنند ( که جنس آن از بازالت است ) و آن را به اندازه کافی برای تست یکی از چرخ های مریخ نورد به کار می برند. اگر نشد ، مجبورند دوباره به میز نقشه کشی برگردند.
روح برای مدتی طولانی است که نمی تواند از چرخ جلو سمت راست خود استفاده کند و این موضوع نیز به بدتر شدن شرایط منجر می شود. اخیرا هم چرخ وسط سمت چپ مسدود شده بود اما به نظر می رسد که مجددا به کار افتاده است. قسمتی از خبر خوش این است که خود مریخ با ارسال تند باد به کمک مریخ نورد روح آمده و باعث تمیز شدن پانل های خورشیدی و امکان دسترسی به انرژی بیشتر برای مریخ نورد شده است. روح در حال حاضر دارای بیش از 80 درصد انرژی پتانسیل است که معادل 843 وات ساعت می شود که در مقایسه با پیش از این که با کمتر از 200 اسب بخار کار می کرد [بسیار امید بخش است] .

تصویری از چرخ گیر کرده مریخ نورد روح در خاک سطح مریخ
Credit: NASA/JPL
کالاس می گوید که او نسبت به نجات روح امیدوار است. او می گوید : " ما حتی در آخرین تحرک روح متوجه شدیم که هنوز حرکت می کند ، هر چند که این حرکت بسیار جرئی است و به سبب چرخش چرخ ها به وجود آمده. این بدان معنا است که مواد زیر چرخ ها هنوز جابه جا می شوند [ و می توانیم به نجات روح امیدوار باشیم ]. با داشتن زمان کافی و نیز چرخش چرخ ها به میزان لازم ما باید بتوانیم روح را نجات دهیم. اگر شرایط عوض شود و اگر به شرایطی مواجه شویم که چرخ ها به میزان 100 درصد لیز بخورند، آن وقت دچار مشکل خواهیم شد . اما هنوز به آن نقطه نرسیده ایم - حتی اگر [ درصد لغزش ] 99/9 درصد هم باشد باز هم با 100 درصد بسیار متفاوت است . "
گالاس اضافه می کند که اگر کوشش اخیر عمل نکند آن ها ایده های دیگری برای استفاده از بازوی مریخ نورد برای نجات آن در سر دارند. اگر این روش ها جواب نداد ، چیز های عجیب و غریبی هم هستند که آن ها را نیز در نظر گرفته اند. ما تیر های زیادی در تیردان خود داریم و همچنین ابزار زیادی ، که می توان ابتدا آن ها را امتحان کرد .
و البته آن ها مجبورند که روش جولیان را نیز تست کنند !
برگرفته از هنر فیزیک
نوشته شده توسط پریان در چهارم مهر 1388 ساعت 21 موضوع نجوم | لینک ثابت
سلام خوبین ؟ امروز یه اهنگ قشنگ دارم براتون از P!nk به نام Just like a pill خیلی قشنگه من خوشم اومد خب بریم سر اصل مطلب :
نظریهٔ ریسمان شاخهای از فیزیک نظری و بیشتر مربوط به حوزه فیزیک انرژیهای بالاست .این نظریه در ابتدا برای توجیه کامل نیروی قوی به وجود آمد ولی پس از مدتی با گسترش کرومودینامیک کوانتومی کنار گذاشته شد و در حدود سالهای ۱۹۸۰ دو باره برای اتحاد نیروی گرانشی و برطرف کردن ناهنجاریهای تئوری ابر گرانش وارد صحنه شد. بنا بر آن ماده در بنیادینترین صورت خود نه ذره بلکه ریسمان مانند است. یعنی تمام ذرات بنیادین (مثل الکترون، پوزیترون و فوتون) اگر با بزرگنمایی خیلی خیلی زیاد نگریستهشوند ریسماندیس هستند. ریسمان میتواند بسته (مثل حلقه) یا باز (مثل بند کفش) باشد.
همانطور که حالتهای مختلف نوسانی در سیمهای سازهای زهی مثل گیتار صداها(نتها)ی گوناگونی ایجاد میکند، حالتهای مختلف نوسانی این ریسمانهای بنیادین نیز به صورت ذرات بنیادین گوناگون جلوهگر میشود.
خاصیت مهم ابرریسمان که فیزیکدانان را به سمت خود کشاند این بود که این نظریه به طرزی بسیار طبیعی گرانش (نسبیت عام) و مدل استاندارد (نظریهٔ میدان کوانتوم) که سه نیروی دیگر موجود در طبیعت (یعنی الکترومغناطیس، نیروی ضعیف و نیروی هستهای قوی) را توصیف میکند به هم مرتبط میسازد.
به طور سنتی فضایی که ریسمانها در آن میزیند بیست و شش بعدی است (البته همیشه اینطور نیست چنان که در زیر توضیح داده خواهد شد). عدد بیست و شش از روی ضوابط ریاضی و نظریهٔ گروهها (برای حفظ تقارن لورنس) به دست میآید. این امر ممکن است در ابتدا کمی ثقیل و مشکلزا به نظر برسد چرا که به هرحال ما در اطراف خود چهار بعد (سه بعد مکانی و یک بعد زمانی) بیشتر احساس نمیکنیم پس این بعدهای اضافه کجایند؟ جوابی که معمولاً به این سوال داده میشود اینست که این بعدها برخلاف چهار بعد دیگر) کوچک و نیز فشرده (معادل انگلیسی compact) هستند. فشرده یعنی آنکه اگر در جهت آنها به اندازهٔ کافی پیشروی کنید به جای اول خود باز میگردید. کوچک بودن هم معنایش اینست که برای آنکه به جای نخست بازگردید باید مسافت خیلی کمی را طی کنید.
برای نمونه یک لولهٔ بینهایت دراز را در نظر بگیرید. سطح این لوله مسلما دوبعدی است. یعنی مورچهای که روی سطح این لوله قرار دارد میتواند در دو راستای مستقل از هم حرکت کند. فرض کنید که سر مورچه در راستای طول لولهاست. مورچه میتواند یا عقب-جلو برود یا چپ-و-راست. اما اگر بهفرض این مورچه به اندازهٔ کافی (یعنی به اندازهٔ محیط لوله) در جهت چپ حرکت کند به جای اول خود باز میگردد اما قضیه در مورد عقب جلو رفتن صدق نمیکند. پس یکی از بعدهای این فضای دوبعدی (یعنی یکی از بعدهای سطح لوله) فشرده و یکی نافشرده است.
اینک فرض کنید که این مورچه روی یک توپ قرار دارد. باز هم میتواند در دو راستای مستقل از هم حرکت کند منتهی اینبار در هر جهتی روی سطح کره مستقیم حرکت کند، پس از طی مسافتی (برابر با محیط دایرهٔ عظیمهٔ کره) به جای نخست بازمیگردد. پس این بار هر دو بعد این فضای دوبعدی (یعنی سطح توپ) فشرده است.
بازگردیم به فضای دوبعدی سطح لوله. این بار فرض کنید که محیط این لوله خیلی کم باشد یا مثلاً به جای لوله یک کابل برق داشتهباشیم. برای مورچه (اگر به اندازهٔ کافی کوچک باشد)این کابل هنوز یک سطح دو بعدی است یعنی وقتی که روی سطح کابل قرار دارد میتواند در دو راستای مستقل از هم حرکت کند. اما برای ما انسانها کابل برق یک شی یک بعدی محسوب میشود چون فقط درازای آن قابل درک است.
حالتی بسیار شبیه به این در مورد این بعدهای اضافه در نظریه ریسمان رخ میدهد. به این معنی که ما به خاطر اندازهٔ بزرگ خود از درک این ابعاد اضافی عاجز هستیم اما این ابعاد برای بعضی از ذرهها با انرژی زیاد قابل دسترسی است.
باید گفت که چندین نظریه ریسمان وجود دارد.اما تنها تعداد کمی از آنها میتوانند نامزدی برای توصیف طبیعت باشند. برای مثال نظریهٔ ریسمانی که در طیف ذراتش (یعنی در حالتهای مختلف نوسانیاش) ذرهای دارد که سریعتر از نور حرکت میکند نمیتواند مدل خوبی از طبیعت باشد. چون هیچ چیز نمیتواند سریعتر از سرعت نور حرکت کند. اما حتی نظریههای ریسمانی که مدل خوبی از طبیعت نیستند میتوانند به فهم فیزیکدانان از این نظریه و نظریههایی که میتوانند به فهم طبیعت کمک کنند، مدد برسانند.
به طور کلی دو گونه نظریه ریسمان وجود دارد:
نخستین نوع و سادهترین نوع نظریهٔ ریسمان است. به طور سنتی احتیاج به ۲۶ بعد برای همخوانی با ضوابط و پیشفرضهای فیزیکی (مانند تقارن لورنس) دارد. متاسفانه در طیف ذرات آن تاکیون (ذرهای که سریعتر از نور حرکت میکند) وجود دارد بنابراین نمیتواند مدلی از طبیعت باشد. همچنین از آمار بوز (در مقابل فِرْمی در مکانیک آماری) پیروی میکند بنابراین به طور طبیعی نمیتواند توصیفگر ذراتی مثل الکترون باشد.البته این نظریه در توصیف ذرات میدانی مانند گراویتونها و فوتونها موفق است.
با استفاده از فرض ابرتقارن (یعنی در مقابل هر ذره بوزی ذرهای فرمیی داریم) نوعی نظریه است که قابلیت آن را دارد که توصیفگر طبیعت باشد. تعداد ابعاد مورد نیاز در ابرریسمان غالبا ده است. در حال حاضر پنج نظریهٔ ابرریسمان وجود دارند که میتوانند توصیفگر طبیعت باشند. این پنج نظریه شامل نوع I، IIA IIB و دو نظریهٔ ابرریسمان دیگر که به هتروتیک معروفاند میشود.
مفهوم دیگری که وابستگی به ریسمان دارد د-وسته است. د-وستهها اشیایی هستند که دو سر ریسمانهای باز روی آنها میلغزند. این اشیا میتوانند صفر-بعدی تا تعداد ابعاد-فضایی(غیر زمانی)-بعدی باشند. به د-وستهٔ دو بعدی یعنی شکلی مثل یک صفحهکاغذ با ضخامت صفر «پوسته» یا د۲-وسته (تلفظ میشود دال-دووسته) میگویند. (نام د-وسته هم به قرینهٔ پوسته انتخاب شدهاست). د۱-وسته (خوانده میشود دال-یکوسته) خود به شکل ریسمان است. به همین منوال میتوانیم د۰-وسته(دال-صفروسته) د۳-وسته(دال-سووسته) د۴-وسته و ... داشتهباشیم. حرف «د» که در ابتدای این کلمهها میآید حرف نخستین نام دریشله(ریاضیدان) است. بنابراین د-وستهٔ هرچند بعدی که داشتهباشیم آن را به صورت «د تعداد ابعاد-وسته» مینویسیم.
در سالهای اخیر د-وستهها اهمیت فزایندهای یافتهاند و به خودی خود اهمیت دارند. یعنی اهمیت آنها دیگر فقط به خاطر این نیست که دو سر ریسمانها روی آنها میلغزد. مثلاً با چیدن د-وستهها در فضا و از این رو محدود کردن جاهایی که ریسمان میتواند آغاز یا انجام یابد میتوان نظریههای پیمانهای مختلف ایجاد کرد. همچنین میتوان کنش توصیفکنندهٔ یک د-وسته را نوشت.
نظریه ریسمان نخستین بار برای توضیح نیروی بینهستهای قوی پیشنهاد شد. لیکن معلوم شد که مدل کرومودینامیک کوانتومی (QCD) که اینک بخشی از مدل استاندارداست در توضیح این پدیده بسیار موفقتر است. طبیعتاً نظریهٔ ریسمان به نفع کرومودینایک کوانتوم وانهاده شد.
بعدها نظریهٔ ریسمان به عنوان یک تئوری نامتناقض گرانش کوانتومی از نو توسط گرین و شوارتز مطرح شد. اینبار اندازه و مقیاس ریسمانها بسیار کوچکتر از آنِ ریسمانهای توضیحدهندهٔ نیروی ضعیف در نظر گرفته شد. به این احیای مجدد نظریهٔ ریسمان اصطلاحاً انقلاب نخست ابرریسمان گفته میشود. پیشوند ابر در ابتدای کلمهٔ ریسمان به این دلیل آمدهاست که برای داشتن یک نظریهٔ ریسمان فاقد نتاقض و همچنین امکان داشتن ریسمانهای فرمیونی (که در نهایت به توضیح خواص ذرات فرمیونی خواهد پرداخت)، نیاز به معرفی یک تقارن جدید موسوم به ابرتقارن در کنش ریسمان داریم. به این موضوع پیشتر اشارهٔ گذرایی شد. به هرحال چنان که پیشتر اشاره شد تنها پنج نظریهٔ ریسمان نامتناقض داریم. و این سؤال هم مطرح بود که کدام یک از این نظریهها توصیفگر طبیعتاند.
نوشته شده توسط پریان در سی و یکم شهریور 1388 ساعت 8 موضوع کلاس فیزیک | لینک ثابت
سلام بلایای طبیعی !
حالتون چطوره ؟ خوبین ، خوشین ، سلامتین ، دماغتون عمل جراحی می خواد ؟
خب به قول پینک خواننده محبوب من ( زن ) گس وات (guess what ) ؟ منبالاخره برگشتم . اگه حوصله داشتم هی از فارسی بزنم به انگلیسی بازم براتون از این و اون نقل قول میگفتم . وای البوم جدید beyonce رو شنیدین ؟ همون جدیده دیگه حالا برین سرچ کنین پیدا میشه خیلی قشنگه مخصوصا اهنگ why don't you love me خیلی باحاله کلا من ازش خوشم میاد
البته من کلا از مردها بیشتر از خانومها خوشم میاد اینو گفتم یه وقت فکرای بدی راجع به من نکنین
مثلا من عاشق ( البته نه به معنای واقعی کلمه ) جانی دپم بعد اون میرسه به جاستین تیمبرلیک (چه ضایعه ادم به فارسی اینو بنویسه) و بعد اون هم کاملا معلومه انریکی ایگلیزیاس ( این از تیمبرلیک ضایع تره )
خب دیگه تو زنا هم که فهمیدین کیان ؟ بیانسی و پینک و ریهانا و گون استفانی و چندتا دیگه
خب دیگه همین فعلا
در ضمن این هم اهنگ محبوبم از جاستین (یکی از اهنگایی که خیلی دوسش دارم)
Give It To Me lyrics(So give it to me, give it to me, give it to me)
خب دیگه برین حالشو ببرین
باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
نوشته شده توسط پریان در سی ام شهریور 1388 ساعت 0 موضوع چرت و پرت | لینک ثابت
hi barbies I'm back
oh I know u don't have to kill yourselves .it's ok I'm fine I was just 3 months away why all these cryings & blah blah blah ? I don't know why ( U wanna follow me tonight ... )
خب حالا حرفای بالا رو به دل نگیرین
ااااااااااااااااااااااااا دلم براتون شده بود اینقدر (الان دیدین ؟)
آ یک سوال چرا بعضیا از جانی دپ خوششون نمیاد من موندم درست مثل اینه که بگین سگها حسود نیستن ( این ۱ مقاله بود تو دانشمند ) خب حالا بگردین ربط مسائل بالا رو بهم پیدا کنین ...
به نظر من که خیلیییییییییییییییییییییییییییییی عالی به قول سونیا جانی دپ جانی ِ جانی ِ جانی ِ
حالا بیاین شرحش بدیم جانی اول همون johnny خب جانی دوم به معنای عزیزه و اما جانی سوم هم که کمی اغراق داره همون قاتله ماشاا... همینطور کشته مرده ها ( طرفداراش ) رو باید از زیر دست و پا جمع کرد خب دیگه حوصله ندارم خوابم میاد بای
راستی این چند وقت که نبودم دلایل داره :
۱- اِی دی اس ال ( حال کردین ؟) تمام شد نابود شد رفت
۲- پدر انرا تمدید ننمود
۳- امتحانات شروع شد
۴- امتحانات تمام شد
۵- پدر رفت برای ثبت نام مجدد
۶- تمام پرتهای مخابرات پر بود
۷- خب میخواین چی بشه الان با dial up وصلم ای خدا سرعت لاکپشت و دور زده
خب دیگه حرفی ندارم جز اینکه اسم رو به پریان ( اسم اصلیم ) تغییر دادم
باییییییییییییییییی بای
نوشته شده توسط پریان در دوازدهم بهمن 1387 ساعت 23 موضوع | لینک ثابت
ب، به نظر شما علم چيست؟ عقل سليم ميگويد که شما معلمهاي علوم جواب اين سؤال را خيلي خوب ميدانيد. اگر هم احياناً جوابش را نميدانيد، توي همة کتابهاي راهنماي معلمِ کتابهاي درسي دربارة اين مسئله به اندازة کافي بحث شده است. در اين صورت، من چي ميتوانم بگويم؟
حالا که اينطور است، دلم ميخواهد برايتان تعريف کنم که چطور ياد گرفتم که علم چيست. چيزي را که برايتان تعريف ميکنم ممکن است کمي بچگانه به نظر برسد، چون آن را موقعي که بچه بودم ياد گرفتم و از همان اول توي خونم بود. شايد فکر کنيد ميخواهم بهتان ياد بدهم که چطور درس بدهيد؛ من اصلاً و ابداً چنين قصدي ندارم. فقط ميخواهم با گفتن اينکه چطور آن را ياد گرفتم، به شما بگويم که علم چيست.
راستش را بخواهيد، ياد دادنش کار پدرم بود و به زماني برميگردد که مادرم من را حامله بود! البته اين حرفها را بعداً شنيدم، چون آن موقع از صحبتهايشان بيخبر بودم! پدرم ميگفت: «اين بچه اگر بزرگ بشود يک دانشمند درست و حسابي ميشود!»
چطور اين حرف درست از آب درآمد؟ او هيچوقت به من نگفت که بايد حتماً يک دانشمند بشوم. خودش که اصلاً دانشمند نبود؛ يک تاجر بود، مدير فروش در شرکتي که لباسهاي يکشکل توليد ميکرد. ولي تا دلتان بخواهد عاشق علم بود و زياد ميخواند. موقعي که خيلي کوچک بودم و هنوز توي صندلي بچه غذا ميخوردم، بعد از شام پدرم باهام بازي ميکرد. او يک عالمه کاشيهاي ريزِ کف حمام آورده بود. من آنها را روي هم ميچيدم و اين اجازه را داشتم که آخري را فشار بدهم تا ببينم چطوري همه چيز فرو ميريزد. خُب، تا اينجا اوضاع روبهراه بود. بعداً بازي ما پيشرفتهتر شد. کاشيها رنگ و وارنگ بودند و ايندفعه من بايد يک کاشي سفيد، دو کاشي آبي، يک کاشي سفيد، دو کاشي آبي و همينطور تا آخر روي هم ميچيدم. من دوست داشتم يک کاشي آبي بگذارم، اما نميشد؛ حتماً بايد دو تا ميگذاشتم. حالا ديگر فکر کنم متوجه کلک پنهان اين بازي شدهايد: اول بچه را گرفتار بازي ميکنيد، بعد يواش يواش چيزهايي را که ارزش آموزشي دارند بهش تزريق ميکنيد!
خُب، مادرم زن حساسي بود و متوجه اين کوششهاي موذيانه شد و گفت: «مِل! لطفاً بگذار اگر بچة بيچاره دلش ميخواهد کاشي آبي بگذارد.» پدرم هم ميگفت:« نه! دلم ميخواهد متوجه طرحها بشود. اين پايينترين سطح رياضي است که ميتوانم بهش ياد بدهم.»
اگر هدفم اين بود که بهتان بگويم «رياضي چيست؟»، تا حالا بايد گرفته باشيد: رياضي پيدا کردن طرحهاست.
آموزشِ او برايم خيلي مؤثر بود. اولين کسب موفقيت از اين آموزش، موقعي بود که به مهد کودک رفتم. ما در مهد کودک چيزهايي را ميبافتيم. به ما ميگفتند کاغذهاي رنگي را مثل نوارهاي عمودي ببافيم و از بافتن آنها طرحهايي به دست بياوريم. (الان ديگر از اين کارها نميکنند؛ ميگويند براي بچه خيلي سخت است.) معلم مهد به قدري از کار من تعجب کرد که نامهاي به خانه فرستاد و اعلام کرد که اين يک بچة استثنايي است، چون قبل از بافتن ميتواند تجسم کند که طرحش چه شکلي ميشود و بلد است طرحهاي پيچيده و شگفتانگيز درست کند! معلوم ميشود که بازي کاشي براي من خيلي مؤثر بود.
حالا ميخواهم دربارة تجربههاي رياضيام در نوجواني حرف بزنم. چيز ديگري که پدرم گفت و من نميتوانم آن را کامل و خوب توضيح بدهم، اين بود که نسبت محيط به قطر همة دايرهها هميشه بدون توجه به اندازة آنها مساوي است. اين نظر به عقيدة من اصلاً بديهي نبود، ولي اين نسبت يک خصوصيت جالب داشت: يک عدد خيلي جالب و عجيب و غريب به نام پي. دربارة اين عددْ معمايي وجود داشت که من در نوجواني اصلاً نميتوانستم بفهمم. اما خيلي جالب بود و به همين خاطر همهجا دنبال پي بودم. بعدها زماني که در مدرسه ياد گرفتم چطور ميشود اعداد کسري را به اعشاري تبديل کرد و چطور سه و يکهشتم برابر 3.125 ميشود، يکي از دوستهايم نوشت که اين عدد مساوي پي است، يعني نسبت محيط به قطر دايره. معلممان آن را به 3.1416 تصحيح کرد. اين قصهها را ميگويم تا روي يک نکته تأکيد کنم: براي من مهم نبود که خود عدد چي هست، مهم اين بود که دربارة اين عددْ معما و شگفتي وجود داشت. بعداً وقتي توي آزمايشگاه آزمايش ميکردم ــ منظورم آزمايشگاه شخصيام است که تويش براي خودم ميپلکيدم و راديو و وسايل مختلف درست ميکردم ــ يواش يواش با استفاده از کتابها و دستورالعملها کشف کردم که در الکتريسيته فرمولها و روابطي وجود دارند که جريان، مقاومت و... را به هم ربط ميدهند. يک روز با نگاه کردن به کتاب فرمولها، فرمولي براي بسامد يک مدار تشديدي کشف کردم که به صورت خودالقايي عمل ميکرد و C ظرفيت خازنِ آن بود. آن ميان، سروکلة پي هم پيدا شده بود. ولي دايره کجا بود؟ هان؟
داريد مي خنديد؟ ولي من آن موقع خيلي جدي بودم. پي يک چيزي بود که به دايره مربوط ميشد و حالا آنجا از مدار الکتريکي سر درآورده بود. شماها که داريد مي خنديد اصلاً ميدانيد سر و کلة پي از کجا پيدا مي شود؟!
من عاشق اين موضوع شده بودم. دنبال جواب آن ميگشتم و هميشه هم بهش فکر ميکردم. بعداً فهميدم که پيچهها به شکل دايره ساخته ميشوند. شش ماه بعد يک کتاب پيدا کردم که خودالقاييِ پيچههاي دايرهاي و مربعي را داده بود و پي توي همة فرمولها وجود داشت. باز فکر کردم و فهميدم که پي به پيچههاي دايرهاي مربوط نيست. حالا کمي بهتر ميفهممش، ولي ته دلم هنوز نميدانم دايره کجاست و پي از کجا سر درآورده است.
آنوقتها که خيلي جوان بودم ــ يادم نميآيد چند سالم بود ــ واگني داشتم که يک توپ توش بود و من آن را ميکشيدم. حين کشيدن، متوجه موضوعي شدم. پيش پدرم رفتم و بهش گفتم: «وقتي واگن را ميکشم توپ عقب ميرود، ولي وقتي با واگن ميدوم و ميايستم توپ جلو ميرود. چرا؟ چي جواب ميدهي؟»
گفت: «هيچکي دليل اين را نميداند، با اينکه اين يک موضوع کلي است و هميشه هم اتفاق ميافتد. هر چيزي که حرکت ميکند ميخواهد که به حرکت خودش ادامه بدهد، هر چيز ساکني هم دلش ميخواهد وضعيت خودش را حفظ کند و ساکن بماند. اگر خوب نگاه کني، ميبيني که وقتي از حالت س***** شروع به حرکت ميکني توپ عقب نميرود، بلکه يک کمي هم جلو ميرود، ولي نه با سرعت واگن. به خاطر همين، قسمت عقب واگن به توپ ميخورد. اين اصل را اينرسي ميگويند.» من دويدم تا قضيه را امتحان کنم و البته توپ اصلاً عقب نميرفت.
پدر بين «آنچه ميدانيم» و «اسمي که برايش ميگذاريم» خيلي فرق قائل بود. دربارة اسمها و واژهها يک داستان ديگر برايتان تعريف ميکنم. من با پدر روزهاي آخر هفته براي گردش به جنگل ميرفتيم و آنجا چيزهاي خيلي زيادي دربارة طبيعت ياد ميگرفتيم. دوشنبهها، با بچهها توي مزرعه بازي ميکرديم. يک بار پسري به من گفت: «آن پرنده را ميبيني که روي چمنها نشسته است؟ اسمش چيست؟» گفتم: « هيچي ازش نميدانم!» برگشت و گفت: «اسمش باسترک گلوقهوهاي است. پدرت بهت چيزي ياد نداده است؟»
توي دلم بهش خنديدم. پدر قبلاً بهم ياد داده بود که اسم، هيچ چيز دربارة آن پرنده به من ياد نميدهد. او به من ياد داده بود که: «آن پرنده را ميبيني؟ اسمش باسترک گلوقهوهاي است. توي آلمان بهش هالتسِن فلوگل (Halzenflugel) ميگويند و در چين چونگ لينگ (Chun Ling). ولي اگر تو همة اسمهاي آن پرنده را هم بداني، هنوز چيز زيادي دربارة آن پرنده نميداني. فقط ميداني که مردم آن را چي صدا ميکنند. ولي باسترک آواز ميخواند و به جوجههايش ياد ميدهد که چطوري پرواز کنند و در تابستان کيلومترها پرواز ميکند و هيچکي هم نميداند که از کجا راهش را پيدا ميکند.» و خيلي چيزهاي مشابه اين. تفاوتي اساسي هست بين اسم يک چيز و آن چيزي که واقعاً وجود دارد.
حالا که بحث به اينجا رسيد، دلم ميخواهد يکي دو کلمه دربارة واژهها و تعاريف برايتان بگويم. بنابراين، بحث را به طور موقت قطع ميکنم. ياد گرفتن واژهها خيلي لازم است، اما اين کار علم نيست. البته منظورم اين نيست که چون علم نيست نبايد آن را ياد بدهيم. ما دربارة اينکه چه چيزي را بايد ياد بدهيم حرف نميزنيم؛ دربارة اين بحث ميکنيم که علم چيست. اينکه بلد باشيم چطور سانتيگراد را به فارنهايت تبديل کنيم علم نيست. البته دانستنش خيلي لازم است، ولي دقيقاً علم نيست. براي صحبت کردن با همديگر بايد واژه داشته باشيم، کلمه بلد باشيم و درست هم همين است. ولي خوب است بدانيم که «فرق استفاده از واژه» و «علم» دقيقاً چيست. در اين صورت، ميفهميم که چه وقت ابزار علم مثل واژهها و کلمهها را تدريس ميکنيم و چه وقت خود علم را ياد ميدهيم.
براي آموزش من، پدرم با مفهوم انرژي ور ميرفت و کلمه را پس از اينکه ايدهاي دربارة آن به دست ميآوردم به کار ميبرد. کاري را که ميکرد خوب يادم هست. يک روز به من گفت: «سگ عروسکي حرکت ميکند، چون خورشيد ميتابد.» من جواب دادم: « نه خير هم! حرکت آن چه ربطي به تابيدن خورشيد دارد؟ سگ براي اين حرکت ميکند که من کوکش کردهام.» پدر گفت: «... و واسة چي، دوست من، ميتواني فنرش را کوک کني؟» گفتم: «چون غذا ميخورم.» پرسيد: «چي ميخوري دوست من؟» جواب دادم: «گياهان را.» دوباره پرسيد: «... و گياهان چطوري رشد ميکنند؟» گفتم: «گياهان رشد ميکنند چون خورشيد ميتابد.»
و همينطور سگ. دربارة بنزين چي؟ انرژي ذخيرهشدة خورشيد که گياهان آن را گرفتهاند و توي زمين ذخيره شده است. همة مثالهاي ديگر هم به خورشيد ختم ميشود. همة چيزهايي که حرکت ميکنند، حرکتشان به خاطر تابيدن خورشيد است. همينطوري ارتباط يک منبع انرژي با منبع ديگر روشن ميشود و دانشآموز دقيقاً ميتواند آن را تکذيب کند: «فکر نکنم به خاطر تابيدن خورشيد باشد.» و به اين ترتيب بحث شروع ميشود. اين هم يک مثال از فرق بين تعريفها ــ که البته لازم هستند ــ و علم است.
در پيادهرويهايي که در جنگل با هم داشتيم چيزهاي زيادي ياد گرفتم. دربارة پرندگان، مثالي را پيش از اين طرح کردم، ولي باز يک مثال از پرندههاي جنگل ميآورم. پدرم به جاي نام بردنِ آنها ميگفت: «نگاه کن! ميبيني که پرندهها خيلي به پرهايشان نوک ميزنند. فکر ميکني براي چي به پرهايشان نوک ميزنند؟» حدس زدم که پرهايشان ژوليده شدهاند و پرنده ميخواهد با اين کار آنها را مرتب کند. گفت: «خُب، فکر ميکني پرها کِي نامرتب ميشوند؟ يا چطوري ژوليده ميشوند؟» گفتم: «قبل از اينکه پرواز کنند و اينطرف و آنطرف بروند، پرهاشان مرتب است، ولي وقتي پرواز ميکنند پرها به هم ميريزند و ژوليپولي ميشوند.» گفت: «پس حدس ميزني وقتي پرنده از پرواز برگشته است بايد بيشتر به پرهايش نوک بزند تا موقعي که فقط مدتي براي خودش اينطرف و آنطرف راه رفته و آنها را مرتب کرده است. خُب بگذار ببينيم.» يک مدت نگاه کرديم و پرندهها را پاييديم. معلوم شد که پرندهها، خواه روي زمين راه بروند يا از پرواز برگشته باشند، يکاندازه نوک ميزنند. پس حدس من غلط بود. پدرم گفت پرنده به اين علت به پرهايش نوک ميزند که شپش دارد. پوستة کوچکي از ريشة پرِ پرنده خارج ميشود که خوراکي است و شپش آن را ميخورد. از بين پاهاي شپش مومي خارج ميشود که غذاي کرمهاي کوچکي است که آنجا زندگي ميکنند. اين غذا براي کرم خيلي زياد است و نميتواند آن را خوب هضم کند. بنابراين، از بدنش مايعي بيرون ميآيد که شکر زيادي دارد و موجود خيلي کوچولويي از آن شکر تغذيه ميکند و...
چيزي که گفتم درست نيست، ولي روح مطلب درست است. در اين مورد، من اولين چيزي که دربارة انگلها ياد گرفتم اين بود که يکي از آنها روي يکي ديگر زندگي ميکند. دوم اينکه هر جايي توي دنيا منبعي از چيزي وجود دارد که قابل خوردن است و ميتواند باعث ادامة زندگي شود. يعني موجود زندهاي پيدا ميشود که از آن استفاده کند و هر چيز کوچکي که باقي ميماند يک موجود ديگر آن را ميخورد.
نتيجة اين مشاهده، حتي اگر به نتيجهگيري درست و حسابي هم نرسد، گنجينهاي از طلاست! باور کنيد که نتيجة بسيار جالبي است.
فکر کنم خيلي مهم است ــ دست کم از نظر من ــ که اگر ميخواهيد به مردم ديدن و آزمايش کردن را ياد بدهيد، بهشان نشان بدهيد که از اين کارها چيز قابل توجهي بيرون ميآيد. آن موقع بود که ياد گرفتم علم چيست. علمْ حوصله بود؛ علمْ شکيبايي بود. اگر نگاه ميکرديد و مواظب بوديد، توجه ميکرديد و حواستان جمع بود، چيز خوبي گيرتان ميآمد ــ اگرچه نه هميشه.
توي جنگل چيزهاي ديگري هم ياد گرفتم. ما به جنگل ميرفتيم، چيزهاي زيادي ميديديم و دربارهشان با هم حرف ميزديم. راجع به گياهان، مبارزة آنها براي نور، اينکه چگونه تلاش ميکنند تا ارتفاع بيشتري بالا بروند و مشکل بالا بردن آب به ارتفاع بيش از 10 تا 12 متر را حل کنند، گياهان کوچکي که دنبال نور کمي بودند و اينکه نور چطور از آن بالا به لاي برگها نفود ميکرد...
يک روز بعد از ديدن همة اينها، پدرم دوباره مرا به جنگل برد و به من گفت: «در تمام مدتي که به جنگل نگاه ميکرديم، فقط نصف آن چيزي را که اتفاق ميافتاد ميديديم. دقيقاً نصف!» گفتم: «منظورت چيست؟» گفت: «ما فقط ميديديم که چيزها چگونه رشد ميکنند. ولي براي هر رشد بايد به همان اندازه مرگ و فروپاشي هم وجود داشته باشد، وگرنه مواد هميشه مصرف ميشوند. درختهاي خشکشده با تمام موادي که از هوا، زمين و جاهاي ديگر گرفتهاند، آنجا افتادهاند. اگر اين مواد به هوا يا زمين برنگردند هيچ چيز جديد ديگري به وجود نميآيد، چون موادّ لازم وجود ندارند. به همين علت، بايد به همان اندازه، فروپاشي هم وجود داشته باشد.»
از آن به بعد ما در گردشهايمان در جنگل کُندههاي پوسيده را ميشکستيم و موجودات ريز و قارچهاي بامزهاي را ميديديم که رشد ميکردند. او نميتوانست باکتريها را به من نشان بدهد، ولي اثر نرمکنندة آنها را به من نشان ميداد. ميديديم که چطور جنگل مدام دارد مواد را به يکديگر تبديل ميکند. چيزهاي خيلي زيادي وجود داشت. وصف چيزها به روشهاي عجيب و غريب. شايد هم فکر کنيد که سرانجام چيزي عايد پدرم شد.
من به ام. آي. تي رفتم و بعد به پرينستون. به خانه که برگشتم، گفت: «هميشه دلم ميخواست چيزي را بدانم که هيچوقت ازش سر در نياوردم. خُب پسر جان! حالا که علوم را بهت ياد دادهاند، ميخواهم آن را برايم روشن کني.» گفتم: «بله.» گفت: «تا آنجايي که ميفهمم، ميگويند نور وقتي از اتم گسيل ميشود که اتم از يک حالت به حالت ديگر ميرود؛ از حالت برانگيخته به حالتي با انرژي کمتر.» گفتم: «درست است.» گفت: «و نور نوعي ذره است: فوتون. فکر ميکنم به آن فوتون ميگويند.» گفتم: «بله.» ادامه داد: «پس اگر فوتون موقعي که اتم از حالت برانگيخته به حالت پايينتر ميرود از آن بيرون بيايد، بايد در حالت برانگيخته در اتم وجود داشته باشد.» گفتم: «خُب، نه!» گفت: «خُب، پس چطوري توجيه ميکني که فوتون ميتواند از اتم بيرون بيايد بدون اينکه در حالت برانگيخته توش باشد؟» چند لحظه فکر کردم و گفتم: «متأسفم، نميدانم و نميتوانم توجيهش کنم.»
بعد از آنهمه سال که سعي کرده بود چيزي را به من ياد بدهد، از اينکه به نتيجهاي چنين ضعيف رسيده بود خيلي نااميد شد. داشتن گنجينهاي از انبوه معلومات که بتواند از نسلي به نسل ديگر منتقل شود چيز جالبي است. اما يک آفت بزرگ دارد: امکانش هست که ايدههايي که منتقل ميشوند زياد براي نسل بعدي مفيد نباشند. هر نسلي ايدههايي دارد، اما اين ايدهها لزوماً مفيد و سودمند نيستند. زماني ميرسد که ايدههايي که بهآرامي روي هم تلانبار شدهاند، فقط يک مشت چيزهاي عملي و مفيد نباشند؛ انبوهي از تعصبات و باورهاي عجيب و غريب هم در آنها وجود داشته باشند.
بعد از آن، راهي براي دوري از اين آفت کشف شد و آن راه، ترديد در مورد چيزي است که از نسل گذشته به ما منتقل شده است. جريان از اين قرار است که هر کس به جاي اطمينان به تجربيات گذشته، تلاش کند تا موضوع را خودش تجربه کند و اين است آنچه «علم» ناميده ميشود؛ نتيجة اکتشافي که ارزش امتحان کردنِ دوباره با تجربة مستقيم را دارد، و نه اطمينان به تجربة نسل گذشته. من آن را اينطوري ميبينم و اين بهترين تعريفي است که ميدانم.
قشنگيها و شگفتيهاي اين دنيا با توجه به تجربههاي جديد کشف ميشوند. اِعجاب از چيزهايي که برايتان گفتم: اينکه چيزها حرکت ميکنند چون خورشيد ميتابد. (البته همه چيز به خاطر تابيدن خورشيد حرکت نميکند؛ زمين مستقل از تابيدن خورشيد ميچرخد و واکنشهاي هستهاي ميتوانند بدون توجه به خورشيد انرژي توليد کنند و احتمالاً آتشفشانها را چيزي جز تابيدن خورشيد به تلاطم و خروش درميآورد.)
دنيا پس از آموزش علوم متفاوتتر به نظر ميرسد. مثلاً درختها از هوا ساخته شدهاند. وقتي ميسوزند به هوا برميگردند. در گرماي شعله، گرماي خورشيد آزاد ميشود. اين گرما در تبديل هوا به درخت در آن نهفته شده بود. در خاکستر درخت بخش کوچکي باقي ميماند که به خاطر هوا نيست، بلکه از زمين به آن اضافه شده بود. همة اين چيزها قشنگند و علم به طور اعجازآميزي سرشار از همة اينهاست. آنها الهامبرانگيزند و ميشود آنها را به ديگران هم بخشيد.
ما خيلي مطالعه ميکنيم و در طي آن مشاهداتي انجام ميدهيم، فهرستهايي فراهم ميآوريم، آمارهايي ميگيريم و خيلي کارهاي ديگر. اما علم واقعي از اين راه به دست نميآيد و معلومات حقيقي از اين کارها بيرون نميزند. اينها فقط قالب تقليدي علم هستند. مثل فرودگاههاي جزاير درياي جنوب با برجهاي راديويي و چيزهاي ديگري که همه از چوب ساخته شده بودند. ساکنان جزيره آمدن هواپيماهاي بزرگ را انتظار ميکشيدند. آنها حتي هواپيمايي چوبي به شکل هواپيماهايي که در فرودگاههاي خارجي ديده بودند ساخته بودند. اما هواپيماي چوبي آنها پرواز نميکرد!
شما معلمهايي که در پايين هرم به بچهها درس ميدهيد، شايد بتوانيد بعضي وقتها دربارة متخصصان شک کنيد. از علم ياد بگيريد که بايد به متخصصان شک کنيد. در واقع، ميتوانم علم را جور ديگري هم تعريف کنم: علم اعتقاد به ناآگاهي متخصصان است.
وقتي يک نفر ميگويد «علم اين و آن را ياد ميدهد» کلمه را درست به کار نبرده است؛ علم چيزي ياد نميدهد، تجربه است که به ما ياد ميدهد. اگر به شما بگويند «علم اين و آن را نشان داده است»، ميتوانيد بپرسيد که « علم چطور آن را نشان داده است؟ چطور دانشمندان فهميدهاند؟ چطور؟ چي؟ کجا؟» نبايد بگوييم «علم نشان داده است»، بايد بگوييم «تجربه اين را نشان داده است.» و شما به اندازة هر کس ديگر حق داريد که وقتي چيزي دربارة تجربهاي ميشنويد، حوصله داشته باشيد و به تمام دلايل گوش فرا دهيد و قضاوت کنيد که آيا نتيجهگيري درست انجام شده است يا نه.
در زمينههايي که آنقدر پيچيدهاند که علم واقعي نميتواند کار خاصي بکند، بايد به نوعي حکمت قديمي، نوعي درستکار بودن تکيه کنيم. ميخواهم اين فکر را در معلمها القا کنم که به اعتماد به نفس، عقل سليم و هوش طبيعي اميدوار باشند. پس.... ادامه بدهيد.
نوشته شده توسط پریان در بیست و نهم مهر 1387 ساعت 20 موضوع کلاس فیزیک | لینک ثابت
سلام امروز یک عدد خبر شوکه کننده برای طرفدارای جانی دپ مثل خودم گیر اوردم اگه به فیلمای هندی علاقه ندارین بهتره داشته باشین چون از سپتامبر فیلمبرداری فیلم shantaram با بازی جانی دپ و امیتا باچان اغاز میشه هنوز هم هیچ تریلری ازش نیومده ولی باید جالب باشه داستان یک زندانی فراری با نام لیندسی با بازی جانی دپه که به هند میره ودر اونجا با یک خانواده اشنا میشه و با اونا زندگی میکنه و کاری گیر میاره و شروع به کار میکنه و درعین حال با مافیای هند همکاری میکنه اسم فیلم هم که هندیست و به معنای هدیه داده شده از طرف خداست در طول فیلم از طرف خانواده ای که لیندسی باهاشون زندگی میکنه بهش داده میشه باید فیلم خیلی قشنگی باشه از دستش ندین
نوشته شده توسط پریان در شانزدهم شهریور 1387 ساعت 20 موضوع چرت و پرت | لینک ثابت
1 - هاينريش هرتز و كشف امواج راديويى
تاريخ: ۱۸۸۸
در سال ۱۸۸۸ يك جرقه سوسوزن در محيط تاريك آزمايشگاهى در آلمان نويدبخش شروع يك انقلاب فنى با ابعادى بى سابقه شد. هاينريش هرتز فيزيكدان ۳۱ ساله در انستيتو فنى كالسروهه يك مدار الكتريكى به وجود آورده بود كه در گوشه آزمايشگاهش جرقه زد و او جرقه ديگرى را در گوشه ديگر اتاق درست روبه روى آن مشاهده كرد. هرتز وجود امواج نامريى انرژى الكترومغناطيس را نشان داد كه قادرند به سرعت نور حتى در فضاى خالى حركت كند. وجود اين امواج را فيزيكدان اسكاتلندى جيمز كلارك ماكسولى ۱۵ سال پيش از آن پيش بينى كرده بود و از آن زمان تا به امروز به صورت اساس و پايه شبكه جهانى راديو، تلويزيون و مخابرات دور درآمده است.
۲- استانلى ميلگرام و اطاعت از قدرت
تاريخ: ۱۹۶۱
در ژوئن ۱۹۶۱ يك آگهى در روزنامه اى در ايالت كنكتيكات از خوانندگان دعوت به شركت در يك مطالعه علمى درباره حافظه كرد. آگهى را يك پروفسور ۲۷ ساله روانشناس در دانشگاه ييل به نام استانل ميلگرام داده بود، ولى آزمايش مورد نظر واقعاً آن طور كه در بادى امر به نظر مى رسيد نبود. به كسانى كه در اين تجربه شركت داشتند گفته شده بود كه موضوع مورد نظر تاثير تنبيه بر روى يادگيرى است و آ نها را به اتاقى هدايت مى كردند كه مردى را در آنجا با سيم هاى داراى الكترود بسته بودند و گفته مى شد مى توانستند شوك هاى دردناكى به او بدهند. سپس به شركت كنندگان گفته مى شد كه فهرستى از واژه هايى كه با تداعى به دنبال يكديگر مى آمدند به صداى بلند بخوانند و هنگامى كه شاگرد مورد نظر در بازگويى آن واژه ها دچار اشتباه مى شد با هر اشتباه يك شوك الكتريكى به وى وارد كنند. اين كار به كمك كنسولى با كليد هاى مختلف از ۱۵ تا ۴۵۰ ولت صورت مى گرفت. شركت كنندگان كه با ديوارى از شاگرد جدا شده بودند مى توانستند فرياد هاى ناشى از درد او را در پى هر بار وارد شدن شوك الكتريكى به دنبال اشتباه بشنوند. با بدتر شدن وضع و زجر كشيدن شاگرد مورد نظر بسيارى از شركت كنندگان معترض شدند ولى دانشمند مسئول در پاسخ تنها مى گفت كه آزمايش بايد ادامه يابد و ۶۵ درصد آنها هم به اين كار ادامه دادند. با بالا رفتن ميزان ولتاژ شوك هاى الكتريكى كم كم ضجه ها و فرياد ها تبديل به سكوتى شوم شدند.099201.jpg
تنها پس از آن كه آزمايش به پايان رسيد، حقيقت به شركت كنندگان گفته شد: اين شاگرد اصلاً يك هنرپيشه بوده و درد و رنجى در كار نبوده است. ميلگرام نشان داد كه مى توان مردم عادى را اگر تصور كنند كه مى توانند از مسئوليت شانه خالى كنند و آن را به مقامات واگذارند، به زجر دادن افراد غريبه تا حد مرگ تشويق و قانع كرد. در دهه ۱۹۶۰ تجربه ميلگرام آب خنكى بود بر خشم ناشى از اعمال نازى ها. همان طور كه رسوايى اخير در مورد نحوه رفتار با زندانيان عراقى نشان داد، تجربه ميلگرام هنوز هم اهميت خود را از دست نداده است.
۳- انريكو فرمى و نخستين واكنش زنجيره اى هسته
تاريخ: ۱۹۴۲
فكر خارج ساختن انرژى مفيد از اتم ها را برخى از برجسته ترين دانشمندان جهان از جمله اينشتين بسيار دور از دسترس مى پنداشتند تا آنكه از تجربه اى كه مخفيانه در حياط خلوتى در دانشگاه شيكاگو صورت گرفته بود خبر دار شد؟ در يك روز سرد ماه دسامبر ۱۹۴۲ فيزيكدان ايتاليايى و برنده جايزه نوبل انريكو فرمى كار ساخت نخستين رآكتور اتمى جهان را كه تقريباً شكل كروى داشت به اتمام رساند. اين رآكتور شامل چندين تن گرانيت و اورانيوم راديواكتيو به همراه ميله هاى مركزى از جنس كارميوم بود. اينها طورى طراحى شده بودند كه مى توانستند نوترون هاى خارج شده توسط اتم هاى اورانيوم را كه هر يك قادرند اتم هاى اورانيوم بيشترى را بشكافند، جمع آورى كنند و بدين ترتيب زنجيره اى از واكنش ها را موجب شوند كه بالقوه قابليت انفجارى دارند. هنگامى كه فرمى دستور داد ميله هاى كنترل به آرامى خارج شوند تا نوترون ها آنقدر زياد شوند كه بتوانند واكنش زنجيره اى را تداوم بخشند، رآكتور عظيم شروع به توليد نيرو كرد. فرمى گذاشت به مدت چهار و نيم دقيقه اين جريان ادامه يابد. نيروى توليد شده به زور بيشتر از نيم وات مى شد، ولى بدين ترتيب ثابت شد كه واكنش زنجيره اى واقعى است و مى توان آن را كنترل كرد. نيروى هسته اى هديه اى بود كه او به دنيا داد.
4- تاييد نظريه جاذبه اينشتين توسط ادينگتون
تاريخ: ۱۹۱۹
آلبرت اينشتين صبح روز هفتم نوامبر ۱۹۱۹ از خواب بيدار شد و يك باره كشف كرد كه به عنوان درخشا ن ترين دانشمند جهان مورد تحسين همگان است. رسانه هاى جهانى نتايج تجربه اى را منتشر كرده كه برترى نظريه جاذبه وى تحت عنوان «نسبيت عام» را بر قانون جاذبه نيوتن با چند صد سال سابقه نشان مى داد. بر طبق «نسبيت عام» جاذبه حاصل منحنى شدن مكان و زمان است كه موجب خم برداشتن مسير اشعه نورى مى شود كه از نزديكى هرجرمى عبور مى كند. آرتور ادينگتون اختر- فيزيكدان از دانشگاه كمبريج بر آن شد كه با اندازه گيرى از كسوفى كه در تاريخ مه ۱۹۱۹ اتفاق افتاد از ستارگان قابل رويت در نزديكى خورشيد اين نظريه را ثابت كند. نظريه اينشتين اثر خم كننده اى در برابر آنچه كه از نظريه نيوتن انتظار مى رفت را پيش بينى مى كرد ولى اين هنوز بسيار ناچيز بود. يعنى معادل ضخامت يك تار مو كه در فاصله ۱۴ مترى ما قرار دارد! ادينگتون پس از ماه ها تحليل تصاوير برداشته شده از كسوف اعلام كرد كه جابه جايى بسيار ناچيزى كه در محل ستارگان مشهود است نشان مى دهد كه نظريه اينشتين بر نظريه نيوتن پيروز شده است. برخى تاريخ نگاران در آن زمان و بعد ها گفتند كه گويا نتايج ادينگتون آن گونه اى كه ادعا مى كرد روشن و صريح نبودند و اين در حالى است كه ادينگتون هيچ گاه تحسين خويش از اينشتين و نظريه اش را مخفى نمى كرد. اندازه گيرى هاى بسيار دقيق تر از آن زمان تاكنون بار ها صحت پيش بينى اينشتين را تاييد كرده اند.
۵- آزمايش مايكلسون - مورلى
تاريخ: ۱۸۸۷
اگر در جاده اى با سرعت ۷۰ كيلومتر در ساعت در حركت هستيد و اتومبيل ديگرى نيز با سرعت ۷۰ كيلومتر در ساعت به سمت شما مى آيد سرعت نسبى دو اتومبيل چقدر است؟ پاسخ آسان است، اين طور نيست؟ ۱۴۰ كيلومتر عقل سليم هم اين را مى فهمد. با اين وجود در سال ۱۸۸۷ آلبرت مايكلسون و ادوارد مورلى نشان دادند كه «عقل سليم» را با شعاع نورى كارى نيست .آنها در پى يافتن «اتر» بودند، ماده اى كه گفته مى شد عالم پر از آن است و تنها به خاطر آن است كه نور مى تواند در خلا حركت كند. آنها نتوانستند هيچ اثرى از «اتر» بيابند ولى كشف كردند كه نور صرف نظر از آن كه بيننده نسبت به آن چگونه حركت مى كند همواره سرعت يكسانى دارد. اين نتيجه گيرى برخى از دانشمندان را بر آن داشت كه مطرح كنند تقصير به گردن ابزار مورد استفاده از آزمايش است و ساختمان اتمى آن با حركت زمين در فضا دستخوش تغيير مى شود. يك كارمند جوان اداره ثبت اختراعات در سوئيس به نام اينشتين تصور مى كرد كه پاسخ اين سئوال را مى دانست. او چنين استدلال مى كرد كه سرعت نور از جمله سرعت هاى معمولى نيست، بلكه يك ثابت جهانى و براى تمام بينندگان يكسان است. اين فكر او را به سمت نظر نسبيت خاص راهنمايى كرد كه شامل حال همه چيز از الكترونيك تاmc2 = E مى شد
۶- دالى گوسفند زاده شده از كلون
تاريخ: ۱۹۹۷
در فوريه ۱۹۹۷ تصوير يك گوسفند بر صفحات نخست روزنامه ها در سرتاسر جهان ظاهر گرديد. اين گوسفند كه نامش دالى بود نخست كلون حيوان بالغ ديگرى بود: رونوشت ژنتيكى كاملى از DNA خارج شده از يكى از سلول هاى يك گوسفند ماده. چند ماه بعد همين تيم دانشمندان از موسسه روسلين در اسكاتلند دو بره ديگر زاده شده از كلون به نام هاى مولى و پولى را معرفى كردند كه DNA آنها به وسيله مهندسى ژنتيك از يك انسان منتقل شده بود و لذا شير آنها حاوى نوعى ماده لخته كننده خون بود كه در درمان هموفيلى كاربرد داشت. اين نخستين تجربيات همچون گام هاى بزرگى به سمت «داروسازى» به معناى توليد انبوه تركيبات دارويى سودمند براى انسان توسط حيواناتى كه به همين منظور «كلون» شده اند مورد تحسين و تمجيد قرار گرفتند. ليكن بعد ها معلوم شد كه دالى تنها مورد موفق از ميان ۳۰۰ مورد تلاشى بود كه در انستيتو روسلين براى «كلون» كردن جنين حيوانات صورت گرفت. دالى در سال ۲۰۰۳ در حالى كه تنها نيمى از عمر طبيعى اش را پشت سر گذاشته بوده درگذشت، در حالى كه به دنبال خودنگرانى عميقى درباره استفاده از تكنيك «كلون» براى خلق همه چيز از موش آزمايشگاهى تا انسان هاى «كامل» بر جاى گذاشت. اين نگرانى ها پايايى تجارى آن را نيز زير سئوال برد.
- اوسوالد آورى و DNA
تاريخ: ۱۹۴۴
زيست شناسان فرانك كريك و جيمز وات معمولاً به عنوان كسانى كه راز حيات در شكل DNA موجود در سلول هاى زنده را كشف كردند شناخته مى شوند ليكن «سرنخ اساسى و مهمى كه آنها را متوجه اهميت DNA ساخت نتيجه آزمايشاتى بود كه اوسوالد آورى و همكارانش در دانشگاه راكفلر در نيويورك انجام داده بودند. سال ها دانشمند DNA را به اين دليل كه بيش از اندازه براى توضيح تنوع خيره كننده جهان ساده است رد مى كردند و در عوض بر اين گمان بودند كه اين پروتئين ها هستند كه اطلاعات ژنتيكى را منتقل مى كنند. ليكن آورى و همكارانش نشان دادند كه همه در اشتباه بودند. در سال ۱۹۴۴ پس از سال ها آزمايشات توان فرسا بر روى باكترى ها نشان دادند كه انتقال DNA از يك ميكروب به ديگر موجب مى شود كه صفاتش نيز منتقل شود. خيلى ها با اين شواهد به شدت مخالفت كردند ولى كريك و واتسون بر آن شدند كه اين رشته حياتى را دنبال مى كنند كه حاصل آن جايزه نوبلى بود كه نصيب اين دو گرديد. جالب است كه بدانيم تنها نتيجه مخالفت منتقدين محروم شدن آورى از جايزه نوبل بود!
۸- جورج مندل و وجود ژن ها
تاريخ: ۱۸۵۷
نظريه داروين درباره تكامل در درك ما از زندگى بر روى زمين تحولى به وجود آورد. ليكن اين فكر كه چگونه صفات در ميان نسل ها انتقال مى يابد همواره فكر داروين را مشغول مى داشت. در سال ۱۸۵۷ يك كشيش و راهب اتريشى به نام جورج مندل پاسخ اين پرسش را يافت. او با آزمايشات دقيقى بر روى گياهان نشان داد كه هر دو والد گياه به يكسان صفاتى را به فرزند خويش منتقل مى كنند و همين قانون بسيار ساده است كه تنوع گسترده اى از تركيبات بين صفات را موجب شده است. از اين مهم تر او كشف كرده كه صفات با يكديگر تركيب نمى شوند بلكه متمايز از يكديگر باقى مى مانند. گياهان بلند و كوتاه همواره گياهانى را به وجود مى آورند كه همواره در يكى از اين مقوله قرار مى گيرند و نه بين آن دو. اين نشان داد كه صفات مذكور به صورت دستجات مشخص و مجزايى به ارث مى رسند كه بعدها آنها را ژن خواندند ليكن جالب اينجاست كه اهميت يافته هاى مندل تا اوايل سده بيستم ناشناخته باقى ماند.
۹- ادوارد جنر و واكسيناسيون
تاريخ: ۱۷۹۶
در سال ۱۹۸۰ «سازمان جهانى بهداشت» بيانيه شگفتى آورى را منتشر ساخت. آبله بيمارى ويروسى كه زمانى سالانه يك ميليون تن را به هلاكت مى رساند از كره زمين محو شده بود. نخستين پيروزى كامل و تمام عيار بر يك بيمارى همه گير نتيجه مستقيم شايد مهم ترين آزمايشى بود كه تاكنون صورت گرفته است. اين آزمايش دويست سال قبل توسط پزشكى اهل گلوكستر شاير صورت گرفت. قرن ها بود كه پزشكان در آسيا متوجه شده بودندكسانى كه در معرض بيمارى آبله بودند، گاه مى توانستند در برابر آن محافظت شوند. در اوايل سده هجدهم اين فكر توسط بانو مرى ورتلى مونتاگو، همسر ديپلماتى در تركيه به انگلستان آورده شد. وى طرفدار «آبله اى» كردن عمدى مردم با استفاده از مقدار بسيار كمى از بافت آلوده بود. اگرچه اين شيوه تا اندازه اى موثر بود ولى هنوز از هر هشت نفر كه مبادرت به اين كار مى كردند يكى به خاطر ابتلا به آبله كشته مى شد.
جنر در فكر آن بود كه ببيند مى توان مردم را با قرار گرفتن در معرض آبله گاوى كه بيمارى ظاهراً مرتبط با آبله انسانى و بى ضرر است در برابر بيمارى آبله انسانى محافظت نمود. در ۱۴ مه ۱۷۹۶ جنر مواد آلوده به آبله گاوى را وارد بريدگى روى بازوى كودك هشت ساله اى به نام جيمز پيپس نمود. پس ازگذشت ده روز پيپس دچار تب خفيف و سپس تاول هاى چركى شبيه آبله گرديد. سپس در اول جولاى جنر كودك را «آبله اى » نمود كه حاصل آن بود كه به هيچ وجه دچار بيمارى و عوارض آن نشد.
ظرف چند سال «واكسيناسيون» (كه در لاتين از لغتى به معناى گاو گرفته شده) در انگلستان و خارج از آن كاملاً رواج يافت. اين كه دقيقاً واكسيناسيون چه مى كند تا زمان پى بردن به سيستم ايمنى ناشناخته باقى ماند. امروز مى دانيم كه سلول هاى اين سيستم توسط واكسن آموزش مى بينند تا بتوانند هرچه سريع تر مهاجمين را پيدا كنند. جنر خود بر اين باور بود كه اين موضوع به هر حال به تعامل بين بدن و آنچه كه او «ويروس» آبله گاوى مى خواند مربوط مى شد. در واقع واژه ويروس كه امروز هم به كار مى بريم توسط ادوارد جنر ابداع گرديد.
۱۰- پاستور و ميكروب
تاريخ: ۱۸۶۰
در سال ۱۸۶۰ شيميدان برجسته فرانسوى لويى پاستور مبادرت به انجام آزمايشى با استفاده از لوله هايى با اشكال عجيب و غريب نمود كه نه تنها تصورات قرون وسطايى در مورد حيات را كنار زد بلكه علت حقيقى بيمارى ها را نيز آشكار ساخت. قرن ها تصور مى كردند كه حيات خود به خود از ماده مرده مثل گوشت در حال فساد به وجود مى آيد. پاستور اين تصور را خيالى بيش نمى دانست در عوض بر اين باور بود كه آنچه كه ما مى بينيم در واقع آثار ناشى از ميكروب هاى غيرقابل ديدن يا به اصطلاح ژرم در هواست.
او براى اثبات اين نظر خويش لوله هاى آزمايش را پر از شيره گوشت پخته و جوشيده شده كرد كه هريك تنها از طريق لوله اى به شكل S با هواى بيرون رابطه داشت. برطبق نظريه ايجاد خود به خودى حيات اين اتفاق بايد پس از مدت كوتاهى به شكلى معجزه آسا رخ دهد. ولى پس از ماه ها انتظار چنين اتفاقى رخ نداد. اين براى پاستور كاملاً معنى دار بود. جوشاندن موجب كشته شدن هر ژرمى كه در شيره گوشت وجود داشت شد و ژرم هاى جديد نيز به دليل دهانه هاى لوله اى S مانند نتوانستند خود را به آنجا برسانند.
طرفداران ايجاد خود به خودى حيات كوشيدند با اين ادعا كه جوشاندن به هر صورت و به هر نحوى آن «نيروى حياتى» اسرارآميز موجب بروز حيات را از ميان برده موضوع را پاسخ دهند ليكن پاستور جلوتر از آنها بود. او بعضى از دهانه هاى شيشه اى S شكل را شكست و منتظر ماند. بر طبق نظريه ايجاد خود به خودى حيات هيچ اتفاقى نبايد مى افتاد چون نيروى حيات مرده بود. ولى شيره گوشت به تدريج كدر شد چه ديگر مانعى بر سر راه ميكروب ها براى رسيدن به محتويات درون لوله هاى آزمايش نبود. پاستور ثابت كرد كه نيروى حيات در واقع افسانه اى بيش نيست. از سوى ديگر آزمايش وى مبين قدرت ميكروب هاى غيرقابل ديدن نيز بود. او بلافاصله از اين كشف خويش در عمل استفاده كرد و با اين كار صنعت ابريشم فرانسه با ابداع آزمونى براى يافتن كرم هاى ابريشم آلوده به اين ژرم ها سود بسيار برد.
منبع :http://www.rphysic.blogfa.com/post-45.aspx
نوشته شده توسط پریان در نهم شهریور 1387 ساعت 16 موضوع کلاس فیزیک | لینک ثابت
سلام نمی خوام دلهره و اضطراب تون رو زیاد کنم ولی همه می دونیم مدرسه ها داره شروع میشه اخ جون دوباره فیزیکمون با اقای وردکار و اقای میری و اون دور هم جمع شدنا و لات بازی ها و ( جسارتا ) پشت سر مدرسه پشتی ها حرف زدنا و و و خب شما دوست ندارین با کمال معذرت خااااااک بر ... (فرض کنین نوشتم سرم
) قالب نوم مبارک نمی دونم چش شده همین نظراش خیلی خرابه هر قالبی می زارم این طوریه حالا شما نظر بدین ما میگیم اشکال از خودمونه
حالا قالبش قشنگه ؟
راستشو بگین فعلا بای
نوشته شده توسط پریان در نهم شهریور 1387 ساعت 16 موضوع کلاس فیزیک | لینک ثابت
درست مثل زیر باران ماندن . خیس شدن .
دوستی می گفت خوبی باران به این است که کسی اشکهایت را نمی بیند !
اشک های بی صدا که دیدن ندارد .
دلم گرفته است از تنهایی های بی دلیل
و سنگ صبور شدن های بی دریغ
و درد این دل که با این همه محبت چند روزی است که سنگ صبورش
تنها همدم زندگی اش هم..........!!
شاید اگر زندگی ساده باشد راحت تر بگذرد
و شب های پر خاطره و بی صدا بیشتر می شوند
و من هر شب آسوده تر چشمانم را می بندم
و به رویایت لبخند شیرینی می زنم
و سر به هوایت می شوم
و سر به هوایت می مانم ..
ای که تمام خاطراتم بوی نفس های تو را می دهد ...
آبی آسمان هم به اندازه ی تو در یادم نمانده است
. خیس شدن .
نوشته شده توسط پریان در نهم شهریور 1387 ساعت 15 موضوع چرت و پرت | لینک ثابت
) ريزش هاي هادرونيك ( Hadronic Cascades ):
اين ريزش ها بيشتر از ذراتي مانند پروتون ها تشكيل شده اند و پرتوزايي خود آنها باعث تجزيه ي آنها بر فراز جو مي شود.
مي توانيم اين عمل متقابل را به صورت زير نيز بنويسيم:
Cosmic Ray (CR) + Atmospheric Nuclei (AN) CR' + AN' + n + m + other mesons
كه در اين معادله CR' باقيمانده ي اصلي پرتوهاي كيهاني مي باشد كه مي تواند باعث ايجاد واكنش هاي بيشتري با هسته هاي اتمسفري شود.
اگر اصل پرتوهاي كيهاني انرژي كافي را داشته باشند حتي پرتوها مي توانند به سطح زمين نيز برسند.
AN' باقيمانده ي هسته هاي اتمسفري مي باشد كه داراي انرژي بالايي هستند.
همچنين مقدار توليدي ار تجزيه ي هسته ها نيز همان (مزون ها) مي باشند كه مي توانند در دنباله ي مادون توليد مزوني پرتوزا كنند.

پرتوزايي در دو مرحله از انرژي پرتوهاي گاما مي تواند سرچشمه ي جز اصلي الكترومغناطيس ريزش باشد زيرا از اين به بعد الكترون ها و پرتوهاي گاماي توليد شده مي توانند داراي جز اصلي ساخته شده از الكترون ها و يا گاماهايي باشند كه در پديده ي بزامشتراهلونگ ( Bremsstrahlung ) {تابش ترمزي} يا در تركيب دوتايي توليد شده اند.

شكل: مدل هندسي پرتوزايي تشعشعات چرنكوف براي اشعه ي گاما و ريزش هادرونيك
همچنين فرآيندي كه در آن اين مادون ريزش ها توسعه مي يابند (مانند فرآيند الكترومغناطيس) خالص است.
2) ريزش هاي الكترومغناطيسي ( Electromagnetic Cascades ):
ريزش هاي الكترومغناطيس هنگاميكه انرژي ها در اين فرآيند سهيم باشند (بر فراز اتمسفر) پرتوهاي گاما را در جو غوطه ور مي كنند.
در واقع اين پديده ها توليد تركيبي همان اثرات غالب ( Dominant Effect ) هستند كه البته اين تنها در مورد ريزشهاي پهناور جوي ( Extensive Air Showers ) صادق است. (اين نوع از ريزش ها را در بخش بعدي بررسي مي كنيم).
فرآيند توليد تركيبي در زمينه اي از هسته هاي اتمسفري و يا الكترون ها به منظور حفظ نيروي حركت صورت مي گيرد.
طي اين فرآيند يك فوتون با انرژي بالا (حداقل 1.022 مگا الكترون ولت) در ماده به يك جفت الكترون – پوزيترون تبديل مي شود.
اگر انرژي كافي باشد جفت الكترون نهايي انرژي خود را به سرعت بوسيله ي واكنش يوني از دست نخواهد داد. در مقابل يك الكترون در زمينه اي از ذرات بنيادين هسته مي تواند اشعه ي گاماي ثانويه را توليد كند. اين توليد همان اثر بزامشتراهلونگ ناميده مي شود.
اين اشعه ي گاما (اگر انرژي هنوز از 1.022 مگا الكترون ولت بيشتر باشد) مي تواند جفت الكتروني ديگري را توليد كند كه آنها مي توانند واكنش هاي بزامشتراهلونگ بيشتري را تحمل كنند.
كه در نهايت نتيجه ي آن يك ريزش فوتوني – الكتروني و پوزيتروني خواهد بود كه مي توانند در مسير قبلي حركت اشعه هاي گاما حركت كرده و در انرژي كل سهيم باشند.
3) ريزش هاي فراگير جوي ( Extensive Air Showers [EAS] ):
ريزش هاي فراگير جوي تا قبل از واضح شدن ابهامات در مورد پرتوهاي كيهاني در سال 1927 وجود نداشت.
همچنين تمامي فرضيه ها در مقابل توضيح پرتوهاي كيهاني به صورت فوتونيك (با قالب نوري) از خواص ذره اي دفاع مي كردند.
اما امروزه با درك كامل پرتوهاي كيهاني توانسته ايم منشا تمام ذرات و پرتوهاي پر انرژي را كه از فضاي خارجي وارد زمين مي شوند بفهميم.
در حقيقيت پرتوهاي كيهاني از هسته ي اتم (96 درصد هيدروژن – 3 درصد هليم – 1 درصد كربن – نيتروژن – اكسيژن – فلئور) + پرتوهاي گاما - الكترون ها - پوزيترون ها – نوترينو ها و انواع ديگر ذرات بنيادي تشكيل شده اند.
پرتوهاي كيهاني تا قبل از اينكه به زمين برسند از منابع پرتوزا نشات مي گيرند كه البته بعضي از مواد متشكل آنها طي فرآيند گذر از كهشكان ها به دليل انجام واكنش هاي ميان ستاره اي (از قبيل: تجزيه و يونيزه شدن) بوجود مي آيند.
در واقع مواد متشكل نام برده چيزي است كه به زمين مي رسد. به همين دليل تركيب اصلي ديگري را براي پرتوهاي كيهاني پيش بيني مي كنيم.
اصولا همين تركيبات نيز هنگاميكه به اتمسفر زمين مي رسند طي واكنش هايي با هسته هاي تشكيل دهنده ي اتمسفر به ذرات ثانويه اي تبديل مي شوند كه ريزش هاي فراگير جوي نام دارند.
ذرات اوليه ي EAS در لايه هاي فوقاني جو بيشتر تشكيل شده از هسته هاي اتمي – فوتون ها و پرتوهاي آلفا هستند. (به صورت مقداري از هسته هاي سنگين كمتر هستند).
توزيع اينگونه از وقايع تركيبي هستند و طيف ها خبر از انرژي بالاي 10^20 الكترون ولت مي دهند كه اين مقدار براي پرتوهاي آلفا زياد است.
بنابراين شايد به صورت تقريبي اين دسته از فرايندها را بتوان دنباله روي قانون سلطه ( Potency Law ) دانست.
اين طيف ها را مي توان به پرتوهاي گاما ربط داد:
E ![]()
كه در آن γ تقريبا 2.6 است.
هيچ كدام از اين ذرات پر انرژي به زمين نمي رسند و تنها از اين فرآيند مقدار كمي پرتوي گاما (1 از 1000) به صورت EAS در جو توليد مي شود.
4) پرتوهاي چرنكوف در EAS :
براي انرژي هاي اوليه (كمتر از 20 ترا الكترون ولت) ريزش هاي هادرونيك در لايه هاي فوقاني اتمسفر نابود مي شود اما پرتوهاي چرنكوف توسط بارهايي كه به ارتفاعات سطحي زمين نفوذ مي كنند توليد مي شوند.
اگرچه حركت موجي اين جريانات در نقطه ي نشات آنها و گسترش بعد از آن پرتوهاي چرنكوف را دوباره به نقطه ي ابتدايي آنها (محل پرتوهاي گاماي ابتدايي در كره ي سماوي) بر مي گرداند.
در ريزش هاي الكترومغناطيسي الكترون ها و پوزيترون ها اعضاي تشكيل دهنده ي پرتوهاي چرنكوف هستند.
اين موضوع هنگامي درست است كه انرژي ذرات از مقدار Min آستانه ي
فراتر رود. (همانطور كه معادله ي 1.9 نشان مي دهد).
اين نهايت (آستانه) برابر با 21 مگا الكترون ولت در هنگام رصد مي باشد كه در ارتفاع 7.5 كيلومتري از سطح دريا يه 35 مگا الكترون ولت افزايش مي يابد. علت اين تغيير در
اختلاف بين سرعت آستانه ي پرتوهاي چرنكوف است كه طي واكنش هاي تجزيه اي در اتمسفر ايجاد مي شود.
بر مبناي همين نوع از واكنش هاي تجزيه مقدار
را تخمين بزنيم.
مي دانيم كه سرعت نور در ميانه ي مشخص از رابطه ي زير بدست مي آيد:
(1.7) 
كه در آن C سرعت نور در خلا و n شاخص تجزيه در ارتفاع اتمسفري داده شده ( H ) است.
آنگاه مي توانيم
را به شكل زير بنويسيم. (
انرژي ذره اي نسبيتي ( Relativistic Particle )است كه با سرعتي معين حركت مي كند:
(1.8) 
بنابراين اگر بنويسيم n = 1 + δ و
آنگاه
برابر با
خواهد بود. كه از آن خواهيم داشت:
(1.9) 
حال مي توانيم بهتر پرتوهاي چرنكوف را در EAS بررسي و مطالعه كنيم. اين كار مي توان به دو صورت 1) بررسي گسترش طولي و يا 2) بررسي پراكندگي جانبي ريزش هاي ذره اي ادامه داد.
گسترش طولي اين ريزش ها به معناي توزيع در نقطه ي گسيل فوتون هاي چرنكوف مي باشد.
از شكل زير مي توان به آساني ديد كه ريزش ها مي توانند بعد از تيرگي ( Blur ) به Max خود برسند:

شكل (1.5): شبيه سازي مونته كارلو ( Monte Carlo ) در مورد توزيع طولي ريزش الكترومغناطيسي 1Tev
در سوي ديگر توزيع جانبي يك EAS (شكل1.6) در مورد پرتوهاي چرنكوف در واقع همان بررسي نقطه ي ساتع كننده ي پرتوهاي چرنكوف در سطح عمود به قطب ريزش است.
بنابراين مي بينيم كه توزيع جانبي اينگونه حساس به گسترش طولي ريزش رفتار مي كند.
در اصول توزيع جانبي مي توان گفت كه شيب توزيع جانبي مرتبط به ريزش است كه مي تواند در ديدگان رصدگران چنين گسترش يابد.
هنگاميكه ريزش ها به شدت در اتمسفر گسترش مي يابند پديداري توزيع را بيشتر نمايان مي سازند كه به اين مدل خاص حلقه ي چرنكوف ( Cherenkov Ring ) مي گويند.

شكل (1.6): نمودار توزيع جانبي پرتوهاي چرنكوف بر وري زمين مخصوص به انواع خاصي از پرتوهاي گاما و ريزش هاي هادرونيك .
پرتوهاي گاماي القا شده به ريزش يك توزيع جانبي و سطحي نسبيتي نور را در خارج 125 متري فاصله ي شعاعي از مركز نشان مي دهد.
منبع: http://www.gae.ucm.es
عكس از: rscc.cc.tn.us
نوشته شده توسط پریان در سی و یکم تیر 1387 ساعت 18 موضوع نجوم | لینک ثابت
گرچه نظر اصلي دانشمندان در مورد ضد مواد مشخص نيست اما تعدادي از آنها بر اين تاكيد دارند كه ذرات پاد زير اتمي مانند پوزيترون مي توانند از ضد مواد باشند. بعضي ديگر هم اعتقاد دارند ضد مواد در سياه چاله ها ايجاد مي شوند. اما حقيقت چيست؟
عقيده ي VMR-PCR بر اين است كه اگر خلا عامل اصلي گرانش و ايجاد كننده ي نيروي دافعه باشد بايد از ذراتي غير مادي تشكيل شده باشد.
براي آسان تر كردن كار ابتدا فرض مي كنيم اين ذرات دقيقا مخالف مواد هستند.
طبق تعاريف گفته شده در VMR-PCR شتاب گرانشي حاصل از برآيند نيروهاي دفع خلا و ماده است كه اين نشان مي دهد دو نيروي دافعه ي ماده و خلا برابر نيستند.
در همين جا متوجه مي شويم كه قانون سوم نيوتن براي اين ذرات آنچنان درست نيست.
زيرا عمل (دافعه ي خلا) را اگر در اين فرآيند F = C فرض كنيم دافعه ي ماده F < C خواهد بود كه اين نشان مي دهد عكس العمل در جهت عكس وارد مي شود اما دقيقا برابر نيروي وارده نيست.
بنابراين قانون اول VMR-PCR در مورد ضد مواد: عمل و عكس العمل ضد مواد:
1) نيروي عمل ضد ماده هميشه از نيروي عكس العمل ماده بيشتر است.
اما در اينجا يك استثنا بوجود مي آيد:
مي دانيم كه جهان در حال انبساط است. پس طبق قوانين گفته شده اجرام از آن نقطه شتاب مي گيرند كه در آن دفع ماده از خلا بيشتر باشد تا دافعه اي در عكس العمل ايجاد شود.
بنابراين تنها يك مورد استثنا وجود دارد و آن سفيد چاله اي در مركز دنياست.
با اين فرض متوجه مي شويم نه كرم چاله اي وجود دارد و نه سفيد چاله اي به اندازه ي اين همه سياه چاله!
تنها يك و يك سفيد چاله در مركز عالم وجود دارد زيرا در جاي ديگر نمي بينيم اجرام به جز اين سو به سوي ديگري منبسط شوند.
اين مطلب معماي سفيد چاله ي استفان هاوكينگ را حل مي كند. سالها بود كه اين دانشمند مي گفت پديده اي بايد در مقابل سياه چاله وجود داشته باشد و اثباتي رياضي براي آن داشت. اما با اين همه تلاش كسي موفق به ديدن اين مورد نشد. از آنجا كه هاوكينگ سياه چاله ها را با كرم چاله ها به سفيد چاله ها متصل كرده بود منطقي به نظر مي رسيد كه با رصد سياه چاله ها در نقطه اي كه ديگر كرم چاله اي نبود قسمت دوم نظريه ي هاوكينگ را رد مي شد.
اما حال مي فهميم كه تنها يك سفيد چاله در مركز عالم وجود دارد و به همين دليل است كه ما عاجز از
رصد اين مورد هستيم.
اما حال چرا كرم چاله از سياه چاله ها به مركز دنيا متصل نباشد؟
طبق تعاريف گفته شده اگر جرم در سياه چاله ساكن نبود چنين گرانشي در اطراف آن ايجاد نمي شد. زيرا گفته بوديم كه دافعه ي خلا متناسب با دافعه ي ماده است. (به جز مورد سفيد چاله)!
از آنجا كه جرم بيشتر متناسب با دافعه ي بيشتر ماده است پس بايد جرم در سياه چاله ساكن باشد.
كه البته اين رابطه دو طرفه نيست كه بگوييم هرچه خلا بيشتر دافعه ي ماده بيشتر زيرا خلا بدون ماده فعال نيست.
حال آيا مي توان گفت اگر سياه چاله اي آنقدر بزرگ شود كه بر دافعه ي خلا غلبه كند تبديل به سفيد چاله خواهد شد؟
خير. اولين دليل آن است كه همچنين موضوعي مشاهده نشده است. دوم اينكه پيش بيني مي كنيم يك سياه چاله در حالت ايده آل كه بعيد است دافعه اي برابر با خلا داشته باشد و به همين دليل ثابت بدون هيچ گرانشي در فضا قرار گيرد به اين دليل كه هيچ سياه چاله اي در مركزيت دفع خلا نيست. آن سفيد چاله اي كه ما از آن صحبت مي كنيم در مركز دنيا وجود دارد كه اين خواص براي آن برقرار مي شود.
بنابراين خيلي دقيق مي توان گفت اگر سياه چاله به حجم عظيمي از اين قابت دست پيدا كنند (تقريبا 50 درصد) گرانش آنها به جاي اينكه زياد شود كاهش خواهد يافت.
اما اين ديدگاه چگونه نظريه ي جهان تپنده را توجيه مي كند؟
همانطور كه خوانديد گفتيم سفيد چاله ي مركزي در حال دفع است.
در قوانين ضد ماده داريم كه در هنگام ايجاد گرانش ذرات خلا خود متاثر از اين برآيند دفع نيستند و ساكن باقي مي مانند. همچنين فرض كرديم كه ضد مواد خواص مقابل مواد را داشته باشند. پس مواد سفيد چاله بايد تاثير پذير از اين دفع خود نيز از مركز با سرعتي خاص جدا شوند. (با همان سرعت منقبض شدن دنيا).
بنابراين بعد از مدتي (برابر با طول زمان انبساط جهان) مواد داخل سفيد چاله طوري تخليه مي شوند كه ديگر قادر به مقاومت در مقابل دافعه ي خلا نخواهند بود. به همين دليل دوباره بعد از انبساط دنيا شروع به انقباض مي كند و سفيد چاله ي مركزي به سياه چاله تبديل خواهد شد.
(ضد ماده از آن جا خود متاثر از دافعه نيست كه اين دافعه توليدي ذرات ديگر خلا هست و گفتيم كه خلا بدون ماده تاثيري ندارد).
بنابراين قانون دوم ضدماده را بيان مي كنيم: تعريف نيرو براي ضد مواد:
2) نيرو (از قبيل جاذبه و دافعه) بر ضد مواد تاثيري ندارد.
از اين موضوع كه بگذريم ديديم كه در تعاريف طبق مثال پاكت آبميوه و جاروبرقي با ايجاد توده اي از مواد در فضا ذرات خلا در اطراف آن چگال تر شده و از آنجاييكه مي خواهند به جاي خود برگردند به ماده دافعه وارد مي كنند.
بنابر اين تعريف داريم: كميت هاي وجودي ضد مواد:
3) ضد مواد حجم اشغال مي كنند اما جرم ندارند.
طبق همان مثال ها هم ديديم كه در اين فرآيند ذرات خلا جابه جا نمي شوند و با حتي با مواد يا با خود تركيب نمي شوند. تنها از برخورد نيروهاي آنها به يكديگر يك ذره ي پر انرژي با سرعت بيشتر از C ايجاد مي شود. اين ذرات تجزيه نمي شوند و يا از بين نمي روند.
بر طبق اين موضوع و استناد به قانون پايستگي انرژي – ماده قانون چهارم را اينگونه بيان مي كنيم: پايستگي ضد مواد:
4) ضد مواد نه بوجود مي آيند و نه از بين مي روند. اما ممكن است عاملي مانند انرژي داشته باشند كه به آن تبديل شوند. (انرژي عامل ماده است. عامل اين ذرات بايد نوعي مستقل باشند).
اين قانون نشان مي دهد كه در هر جهان مقدار مساوي و ثابتي ضد ماده (خلا) و ماده وجود دارد كه اين مدل استاندارد را نيز توجيه مي كند.
قانون پنجم را استوار بر اي مطلب بيان مي كنيم: مقدار نيروي ضد مواد:
5) نيرويي كه خلا به ماده وارد مي كند به حجم آن بستگي دارد زيرا آنها جرم ندارند. نيروي وارده از ماده بر خلا نيز به جرم ماده بستگي دارد.
نكته: از آنجا كه در مواد حجم بيشتر معني جرم بيشتر را الزاما نمي دهد پس نيروي مواد را تنها به جرم نسبت مي دهيم.
6) ضد مواد مفهومي به نام چگالي ندارند. زيرا در هر دنيا تنها اين مواد هستند كه منبسط و منقبض مي شوند و همانطور كه گفتيم ذرات خلا ساكن هستند. به همين دليل چگالي اين ذرات تنها در اطراف اجرام تعريف مي شوند. جرم بيشتر جسم چگال تر شدن ذرات خلا در اطراف آنرا بيان مي كند.
نتايج زيادي از اين قانون مي توان گرفت كه چند نمونه از آنها را در غالب قانون هاي مجزا بيان مي كنيم:
7) دو ضد ماده بر هم نيرويي وارد نمي كنند زيرا:
الف) تنها در حضور ماده فعال و داراي اثر مي گردند.
ب) در پديده هاي انبساط و انقباض نيروي ضد مواد (ذرات خلا) تحت تاثير اين فرآيندها قرار نمي گيرد.
8) ضد مواد هيچ گاه عاملي مانند انرژي ندارند و مطلقا پايسته هستند. زيرا تبديل آنها به عاملي مانند انرژي آنها را مستلزم به حركت مي كند.
9) ذره ي ايجاد شده از برخورد دو نيروي دافعه ي خلا و ماده از آنجا كه سرعت آن C^2 كاملا انرژي و در واقع مادي مي باشد و از ضد ماده نخواهد بود.
حال تنها مطالب در مورد ضد مواد مربوط به گسيل امواج و بارهاي آنها است.
در مورد طيف و گسيل امواج كه قبلا اشارتي كرده بوديم مبني بر اينكه از آنجا كه ضد مواد خواص مقابل مواد را دارند نه طيف خواهند داشت و نه موج گسيل خواهند كرد.
البته فرضي را نيز بيان كرديم كه ممكن است طيف سياه براي ضد مواد باشد و اين رنگ سياه همانند سفيد براي ماده از چندين رنگ ضد مادي تشكيل شده باشد.
اما در مورد بار:
اگر توجه كرده باشيد مدلي كه براي انتشار تاكيون ها مشخص كرديم خيلي شبيه به دفع دو بار هم نام بود.
اگر هر دو دفع را منشايي از ذرات با بار همنام و تقريبا مساوي بيان كنيم اين شباهت بيشتر نيز مشخص مي شود. اما تا به جال باري براي خلا مشخص نشده است.
بنابراين قانون آخر را اينگونه بيان مي كنيم:
10) ضد مواد در فرآيند گرانش باري همنام با بار مواد و تقريبا مساوي از نظر مقدار خواهند داشت.
به همين دليل پيش بيني مي كنيم كه اولين لايه هاي خلا بعد از جو داراي بار همنام با آخرين لايه هاي جو باشد.
اما آيا قطب هاي مغناطيسي تاثيري در اين ذرات و خواص آنها دارند؟
خير. با تجزيه ي مطالب گفته شده خود در مي يابيد كه تمام خواص بيان شده از فرآيند گرانش و بررسي آن بدست آمده اند و ارتباطي با مغناطيس ندارند.
آنگاه مغناطيس مواد از كجا آمده است؟
VMR-PCR عامل عالم را در دو چيز مي داند. خلايي كه فضا را پر كرده و ماده اي كه ذره ي بنيادين عالم است.
همانطور كه مي دانيم مغناطيس اجرام سماوي بعد از چندين سال رو به كاهش مي رود كه دليل آن نا مشخص است.
نظري كه VMR-PCR دارد اين است كه بعد از بيگ بنگ مواد داراي بالاترين قدرت در ميدان مغناطيسي خود هستند. با گذشت زمان و ظاهر شدن سناريوي جهان تپنده آنها اين قدرت را به آهستگي از دست مي دهند و بعد از انقباض در نقطه ي مركزي عالم عاملي مغناطيس آنها را دوباره شارژ مي كند.
بر همين مبنا پيش بيني مي كند كه مغناطيس از دست رفته عمدتا تا روز انقباض در فضا پخش خواهد بود و بوسيله ي اين عمل در نقطه ي مركزي جمع خواهد شد تا مواد جمع شده را شارژ مغناطيسي كند.
عمل اين انقباض بستگي به دفع خلا خواهد داشت. به صورت تقريبي خلا در شرايط ايده آل به يك جسم متمركز 5.98 تني 1 تقسيم بر 10^24 نيوتن نيرو وارد مي كند. براي بدست آوردن نيروي انقباض مي توانيد جرم دنيا را در اين تناسب قرار داده تا مقدار تقريبي آن را بدست آوريد.
بحث تقريبا در اينجا تمام است. زيرا از آنجاييكه چگالي براي ذرات معني اي ندارد پس در كل ترموديناميكي ندارند.
به همين دليل كار خود را با اين 10 ويژگي از ضد مواد (ذرات خلا) به پايان مي بريم.
اطلاعات اوليه از اين تئوري در:
http://www.hupaa.com/page.php?id=2709/articles/default.aspx/?NewsID=1161821961&Cat=Astrophysics
نوشته شده توسط پریان در سی و یکم تیر 1387 ساعت 17 موضوع نجوم | لینک ثابت
خورشیدگرفتگی یا کُسوف (نام قدیمیتر خورگیر)وقتی رخ میدهد که سایه ماه بر بخشی از زمین بیافتد و در نتیجه از دید قسمتهایی از کرهٔ زمین، قرص ماه روی قسمتی از قرص خورشید را بپوشاند. این پدیده هنگامی رخ میدهد که زمین و ماه و خورشید به ترتیب در یک خط راست یا تقریباً در یک خط راست قرار بگیرند و این شرایط تنها در زمان ماه نو ممکن است برقرار گردد. گرفتگی کامل خورشید را باید یکی از منظرههای بسیار زیبا و در عین حال ترسناک طبیعت دانست
زمین در گردش به دور خورشید و ماه در گردش به دور زمین در مدارهای بیضیشکل اما نزدیک به دایره حرکت میکنند. شعاع مدار گردش زمین به دور خورشید (تقریباً ۱۵۰ میلیون کیلومتر) حدود ۴۰۰ برابر بزرگتر از شعاع مدار گردش ماه به دور زمین (تقریباً ۳۸۰ هزار کیلومتر) است و این در حالی است که اندازهٔ واقعی خورشید نیز حدود ۴۰۰ برابر بزرگتر از اندازهٔ واقعی ماه است. این وضعیت باعث شدهاست که اندازهٔ ظاهری ماه و خورشید از دید اهالی کرهٔ زمین تقریباً یکسان باشد.
بیضی بودن مدارها، باعث میشود که فاصلهٔ زمین تا خورشید در طول زمان تا حد ۱٫۶ ٪ کم یا زیاد شود و فاصلهٔ ماه تا زمین در طول زمان تا حد ۵٫۴ ٪ کم یا زیاد شود. این مطلب موجب شدهاست که در زمانهای مختلف، اندازهٔ ظاهری ماه و خورشید کمی تغییر کند و در نتیجه ماه گاهی کوچکتر، گاهی هماندازه و گاهی اندکی بزرگتر از خورشید دیده شود. از سطح کرهٔ زمین، اندازهٔ ظاهری ماه از ۲۹٫۳ تا ۳۴٫۱ دقیقهٔ قوس و اندازهٔ ظاهری خورشید از ۳۱٫۶ تا ۳۲٫۷ دقیقهٔ قوس در تغییر میباشند.
صفحهٔ مداری گردش ماه به دور زمین، نسبت به صفحهٔ مداری گردش زمین به دور خورشید °۵٫۱۴۵ زاویه دارد. این مطلب باعث میشود که در زمان ماه نو، در اغلب موارد ماه با خط واصل بین زمین و خورشید فاصله داشته باشد و تنها در بعضی از دفعاتِ ماه نو این سه جرم آسمانی تقریباً در یک خط راست قرار بگیرند.
مردم در زمانهای قدیم از گرفتگی خورشید میترسیدند، چرا که اولاً علت گرفتگی را نمیدانستند و خیال میکردند که ممکن است خورشید برای همیشه ناپدید شود و دوماً به طور معمول این پدیده را به مسائل ماوراء طبیعی و خدایان ارتباط میدادند و ناپدید شدن خورشید را ناشی از خشم خدایان میپنداشتند.
اما امروزه جنبه علمی این پدیده به خوبی شناخته شدهاست و به همین خاطر به غیر از تماشای زیبایی ظاهری آن، استفادههای علمی هم از این پدیده صورت میپذیرد.
در زمان خورشیدگرفتگی و به خصوص در خورشیدگرفتگی کلی، امکان انجام بررسیهای علمی خاصی روی بعضی از مسائل علمی فراهم میگردد که در مواقع دیگر عملاً غیر ممکن است و همین مطلب ارزش علمی این پدیده را بالا میبرد.
مدتها پیش از آنکه گرفتگی رخ دهد. برنامه ریزی دقیقی صورت میگیرد، تا چندین هیئت در مسیر گرفت مستقر شوند. اخترشناسان تلاش میکنند تا محلهایی را انتخاب کنند که در مدت کوتاهی ، گرفتگی ابری نباشد. طی چند دقیقه قابل استفاده ، دوربینها و دستگاهها ، همزمان به عکسبرداری و آزمایشهای مختلف مشغول میشوند. حتی برخی از گروههای پژوهشگر در حالی که دستگاهها را در هواپیما جای میدهند، مطالعات خود را هنگام پرواز انجام میدهند. آنها با این روش میتوانند از مزاحمت ابرها به دور باشند و نیز با پرواز هواپیما ، مسیر سایه ماه را دنبال کنند. از اینرو به مدت مشاهده گرفتگی چندین دقیقه افزوده میشود.
وقتی ماه قرص خورشید را میپوشاند لایههای خارجی جو خورشید را میتوان رصد کرد. با پدیدار شدن ستارهها میتوان انحنای فضا-زمان را اندازه گیری کرد با محاسبه زمان تماس اول ماه با خورشید میتوان به جزئیاتی در حرکت مداری ماه و زمین پیبرد. میتوان ستارگان دنبالهداری را که در حضیض هستند بررسی کرد و ... . در قرن اخیر مهمترین سنجشهای خورشید گرفتگی اندازه گیری مکان ستارههای قابل روئیت در اطراف خورشید و تأیید تجربی نسبیت عام انیشتین است. نسبیت عام پایه کهکشان شناسی نوین است. امروزه گرفتگی کامل ، برای اخترشناسان فرصت گرانبهایی است تا بخشهای کم نورتر تاج خورشید و نیز لایه فام سپهر را مطالعه کنند.
شورای مرکز تقویم دانشگاه تهران وابسته به موسسه ژئوفیزیک اعلام کرد: در روز جمعه 11 مرداد 1387 خورشیدگرفتگی رخ خواهد داد
این گرفتگی در بخش کوچکی از شمال کانادا و جزایر شمالی آن، شمال گرینلند، شمال و نواحی مرکزی روسیه، غرب مغولستان، نواحی مرکزی چین به صورت کلی دیده می شود.
این گرفتگی در شمال کانادا، اروپا جز بخشی از جنوب آن و آسیا جز بخش کوچکی از جنوب غرب و شرق آن به صورت جزئی دیده می شود.
در شهر تهران گرفتگی در ساعت 14 و 34 دقیقه آغاز می شود و در ساعت 15 و 33 دقیقه به حداکثر می رسد که در این حالت ماه 25 درصد از سطح قرص خورشید را می پوشاند. این گرفتگی درساعت 16 و 28 دقیقه در تهران خاتمه می یابد.
مشخصات خورشید گرفتگی برای تمامی مراکز استانها به شرح زیراست:
مرکز استان / شروع گرفتگی / حداکثر گرفتگی / پایان گرفتگی / حداکثر پوشیدگی (درصد)
اراک / 14:39/ : 15:34/ 16:26/ 20
اردبیل / 14:24 / 15:24 / 16:20 / 25
ارومیه/ 14:25 / 15:21 / 16:14 / 19
اصفهان/ 14:44 / 15:40 / 16:31 / 20
اهواز / 14:49 / 15:39 / 16:26 / 13
ایلام / 14:40 / 15:32 / 16:19 / 14
بوشهر / 14:58 / 15:46 / 16:31 / 12
بجنورد / 14:32 / 15:35 / 16:33 / 39
بندر عباس/ 15:04 / 15:55 / 16:42 / 18
بیرجند / 14:46 / 15:46 / 16:41 / 33
تبریز / 14:24 / 15:22 / 16:16 / 22
تهران / 14:34 / 15:33 / 16:28 / 25
خرم آباد/ 14:41 / 15:34 / 16:24 / 16
رشت/ 14:28 / 15:28 / 16:23 / 25
زاهدان / 14:56 / 15:54 / 16:46 / 29
زنجان / 14:29 / 15:28 / 16:22 / 22
ساری/ 14:32 / 15:33 / 16:29 / 30
سمنان / 14:35 / 15:35 / 16:31 / 28
سنندج / 14:34 / 15:29 / 16:20 / 18
شهرکرد / 14:45 / 15:39 / 16:30 / 18
شیراز/ 14:55 / 15:47 / 16:34 / 16
قزوین / 14:31 / 15:30 / 16:25 / 24
قم / 14:37 / 15:35 / 16:28 / 22
کرمان / 14:53 / 15:49 / 16:41 / 24
کرمانشاه / 16:38 / 15:31 / 16:21 / 16
گرگان / 14:32 / 15:34 / 16:31 / 32
مشهد / 14:36 / 15:39 / 16:37 / 40
همدان / 14:36 / 15:32 / 16:23 / 19
یاسوج / 14:52 / 15:44 / 16:32 / 16
یزد / 14:47 / 15:44 / 16:36 / 23
خورشید گرفتگی در مناطق شمال شرقی ایران نسبت به دیگر مناطق کشور طولانی تر است و بخش وسیع تری از قرص خورشید پوشیده می شود. توجه به این نکته لازم است که مشاهده مستمر خورشید گرفتگی به بینایی آسیب می رساند و برای این کار، استفاده ازصافی های مناسب ضروری است.
منبع اندرومدا
نوشته شده توسط پریان در سی و یکم تیر 1387 ساعت 16 موضوع نجوم | لینک ثابت
سلام امروز حالم بد بود
گفتم برم رپ گوش بدم
برای دومین بار . رفتم یک سایت که اسمشو اخر می نویسم بعد گفتم خب پریا و نل و ستایش و سونیا و رمیسا و شادی چی گوش میدن؟ به این نتیجه رسیدم از همه بهترشون تهی رفتم تو قسمت اون لیست اهنگاشو دیدم ۱ اهنگ بود به نام بغض گفتم خب احتمال داره غمگین باشه به درد من میخوره تا گوش دادم حالم از بد بدتر شد حالا خودتون می بینید چرا ...
با تن سالمم آیندت معلوم نیست
ببین عاقبت یه آدم معلول چیست
لالایی بچه گرچه صدای تاره
خوشحاله از این که فقط یه ستاره داره
با صدای ناله میگه کتک نزن
ضعیف تر نبود واسه کتک زدن
میگی کمک ندم چون فیلمشه
می خوام حرفام تو ذهنت مثل فیلم بشه
اصول پست بودنو ندیدم من تو دینم
آره پس واسه همینه که اندوهگینم
اگه بخندی تو پستی از هر نظر
این کاره خداست نده تو اصلا نظر
به جا خنده به نابینا و فلج اطفال
دست بالا ببر به امید فرج الله
که از گل پاکترن این بچه ها
تنت بلرزه اگه کنی بد نگاه
خدا کمک کن به این طفلای مظلوم
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
و نگاه کن به این چشمای معصوم
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
آخه وژدانن اونا مثله ما یه انسانن
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
رفتار ما با اونا درست نیست انصافا
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
خدا کمک کن به این طفلای مظلوم
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
و نگاه کن به این چشمای معصوم
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
آخه وژدانن اونا مثله ما یه انسانن
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
رفتار ما با اونا درست نیست انصافا
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
صبحا کره می زنی به نون حاضر توستو
تهی دنبال داروست تو ناصر خسرو
فقط به فکر اینیم که کو مال دنیا
بی توجه به این که کوتاه دنیا
دوست دارم به خودت بیای از گفتار ما
بیاید کمک کنیم به از کار افتاده ها
اون با دهن نقاشی کشیدو بهش بگیم مرد
بدون دست و پا هم میشه زندگی کرد
ما ها چرا غرق شدیم تو رقص و پز
غافلیم از بچه های نقص عضو
کمرنگ شدن چون نیستن بحت روز
هموطن خوشبختی اونا دست توست
آره با بغض نگاه می کنه دور و ورشو
اون داره فقط خوشی می بینه دور و ورتو
اونم دلش می خواد مثل تو خوب خوشی کنه
خدا کمکش کن نزار خود کشی کنه
خدا کمک کن به این طفلای مظلوم
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
و نگاه کن به این چشمای معصوم
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
آخه وژدانن اونا مثله ما یه انسانن
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
رفتار ما با اونا درست نیست انصافا
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
خدا کمک کن به این طفلای مظلوم
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
و نگاه کن به این چشمای معصوم
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
آخه وژدانن اونا مثله ما یه انسانن
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
رفتار ما با اونا درست نیست انصافا
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
بغض تو مادر باعث ترانه شد
چونکه بچتو ندیدی تو تمام عمر
زخمی همیشه قلب مهربونت
گریه نکن شاید این یه قسمت بوده
به اون بچه می خندی چون خورد زمین
این چیزا رو می بینم می کنم خود زنی
ما ها آدمای قوی با روح مردنیم
بد چند وقتم بد بخت میشیم خوب همین
کارا رو می کنیم میریم لب چاه ما
واسه بچه مونده یه راه سر چهار راه
دست فروشی کنه رفیق کو دل تو
چپ نگاه می کنی می زنی کولرتو
شیشتو می دی بالا می گی بزار بره
چون پول خورد نسیت تو جیب تراوله
آره تهیم می خوام واستون گریه کنم
قلبمو تو این آهنگ بهتون هدیه کنم
خدا کمک کن به این طفلای مظلوم
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
و نگاه کن به این چشمای معصوم
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
آخه وژدانن اونا مثله ما یه انسانن
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
رفتار ما با اونا درست نیست انصافا
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
خدا کمک کن به این طفلای مظلوم
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
و نگاه کن به این چشمای معصوم
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
آخه وژدانن اونا مثله ما یه انسانن
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
رفتار ما با اونا درست نیست انصافا
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
خدا کمک کن به این طفلای مظلوم
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
و نگاه کن به این چشمای معصوم
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
آخه وژدانن اونا مثله ما یه انسانن
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
رفتار ما با اونا درست نیست انصافا
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
خدا کمک کن به این طفلای مظلوم
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
و نگاه کن به این چشمای معصوم
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
آخه وژدانن اونا مثله ما یه انسانن
(وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم)
رفتار ما با اونا درست نیست انصافا
(آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه)
وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم
آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه
وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم
آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه
وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم
آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه
وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم
آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه
برای گوش کردنش هم می تونین برین http://www.domahal.com/song/31400.htm البرته باید ضد فیلتر داشته باشید نداشتید برید umahal.comدر ضمن سرعت لودش هم بالاست
نوشته شده توسط پریان در بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 11 موضوع چرت و پرت | لینک ثابت
خب طبق نظریه جامعی که الان دقیق اسمش یادم نیست ( خب نخندین من اینارو دارم از حفظ می نویسم ) تمام کائنات در حال چرخش دورانی به دور خودشه
این نظریه در ابتدا زیاد جدی گرفته نشد چون در این صورت باید مرکز کائنات حفره ای بدون حتی ماده تاریک وجود داشته باشه ( هر ماده درحال دوران در مرکزش خلا ایجاد میشه) تا اینکهچندوقت پیش عده ای تونستند کشف کنند که در نقطه ای از کائنات حفرهای بدون هر گونه ماده حتی ماده تاریک ! پیدا کرده اند که این اثباتی برای این نظریه است در ضمن این حفره با سرعت زیادی در حال گسترشه و ممکنه که پس از مدتی مانند کائنات فعلی یک بیگ بنگ بزرگ اتفاق بیفته و در این صورت ما می توانیم شاهد شکل گیری کائناتی دیگر باشیم در حالی که خودمان خیلی به کناره چسبیده ایم ( در اصل هیچ کناره ای وجود ندارد ولی نمی دونم چه جوری این حالتو توصیف کنم ) به همین ترتیب ممکن است تا تمدنی دیگر در کائنات قبل از ما باشد که در حال مشاهده ماست
جل الخالق می بینید من که خوندم کفم برید
منبع: مجله دانشمند شماره ۳ سال۸۷
نوشته شده توسط پریان در بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 1 موضوع | لینک ثابت
حالم چند روزه که گرفته بدجور حالم بده ( راستی اگه غریبی به امید حرف علمی اومدی یا برو اخرای صفحه یا برو یه سایته دیگه ) امروز اصلان حس علمی اپ کردن ندارم می خوام چرت و پرت بگم مجبور نیستین بشینین اینارو بخونین ولی حتی اگه نخوندین جون هر کی دوست دارین ۱ فقره نظر حتی خالی حتی فحش بدین من کمی از این دپسردگی دربیام امروز که قالب عوض کردم اومدم ببینم چه شکلیه ؟ دیدم نوشته افراد انلاین : ۴۶ نفر به جان م و ج باور نمی کنین ؟
نیم ساعت بعد که اومدم دیدم نوشته افراد انلاین :۳۴ نفر این هم به جان م و ج و ا
خب اینو نگفتم که پز بدم گفتم که فقط بگم نظر بدین هم واسه وبلاگ خودتون خوبه هم واسه درمان دپ سردگی ( بخونید deppsordegy) من
![]()
نوشته شده توسط پریان در بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 1 موضوع | لینک ثابت
برای گوش کردن به این اهنگ قشنگ به لینک زیر برید
http://music.tirip.com/g.htm?id=609
نوشته شده توسط پریان در شانزدهم تیر 1387 ساعت 20 موضوع چرت و پرت | لینک ثابت
نگو طفلی دل سپرده
یه نفر دلش رو برده
بگو چون عاشق قلبش
تابحال از غم نمرده
میدونی زندگی سخته
بار حرف زور زیاده
اون کسی برده که قلبش رو
به دست غم نداده
نگو طفلکی منم من
من شهامتم زیاده
هیچ کسی هنوز تو دنیا
مثل من که دل نداده
مثل پرواز پرنده
توی قلب آسمونها
من دلو به عشق سپردم
توی قلب کهکشونها
پر زدم من توی چشمات
با تو من پرواز کردم
من از پایان می ترسیدمو
آغاز کردم
نگو طفلی دل سپرده
یه نفر دلش رو برده
بگو چون عاشق قلبش
تابحال از غم نمرده
میدونی زندگی سخته
بار حرف زور زیاده
اون کسی برده که قلبش رو
به دست غم نداده
نگو طفلکی منم من
من شهامتم زیاده
هیچ کسی هنوز تو دنیا
مثل من که دل نداده
مثل پرواز پرنده
توی قلب آسمونها
من دلو به عشق سپردم
توی قلب کهکشونها
پر زدم من توی چشمات
با تو من پرواز کردم
من از پایان می ترسیدمو
آغاز کردم
نوشته شده توسط پریان در شانزدهم تیر 1387 ساعت 20 موضوع چرت و پرت | لینک ثابت
قانون هابل (به انگلیسی: Hubble's law)، قانونی در اختر فیزیک است که فرض میکند که جهان با سرعتی ثابت که برای تمام زمانها ثابت است، در حال گسترش است.
در ۱۹۲۹ (میلادی) ادوین هابل تصاویری که نشان میداد جابه جایی به قرمز کهکشانهای دوردست همراه با فاصله آنها از ما به طور ثابت در حال افزایش است را منتشر کرد. این معادله بیانگر همان رفتاری است که نسبیت عام برای جهان در حال گسترش پیش بینی میکرد.
قانون هابل با این معادله بیان میشود:
که در آن، D فاصله یک کهکشان و v سرعت دور شدن کهکشان به علت انبساط هستی است.
H0 به نام ثابت هابل شناخته میشود که سرعت گسترش هستی را نشان میدهد و در واقع یک ثابت حقیقی نیست. این ثابت ارتباط بین اینکه یک کهکشان چه مقدار از ما دور است و با چه سرعتی از ما دور میشود را تعیین میکند. ثابت هابل برای تشخیص اندازه و سن هستی (زمان هابل) به کار میرود.
در ۲۰۰۳ ثابت هابل 71 ± 4 km/s/Mpc تخمین زده شد.
نوشته شده توسط پریان در بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 20 موضوع نجوم | لینک ثابت
همواره برای ما این سوال مطرح می شود که قبل از بیگ بنگ چه اتفاقی افتاد؟ پاسخی که معمولا به این سوال داده می شود به این گونه است : قبل از بیگ بنگ چیزی وجود نداشته و بیگ بنگ آغاز همه چیز است. Sean Carroll از فیزیکدانان برجسته، این سوال را اینگونه پاسخ میگوید: ما دقیقا نمی دانیم .
نوشته شده توسط پریان در بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 20 موضوع نجوم | لینک ثابت
بر اساس تحقیقاتی که در دانشگاه میشیگان صورت گرفته یک زندگی سالم به چهار امر مهم بستگی دارد:
۱- عدم استعمال دخانیات. ________ ۲- پایین نگه داشتن وزن.
۳- تغذیهی مناسب. _____________ ۴- ورزش.
جالب است بدانید از بین ۱۵۳۰۰۰ نفر مورد بررسی قرار گرفته شده فقط ۳٪ همهی چهار مورد بالا را رعایت میکردند.
اکثر مردم وقتی وارد زندگی بزرگسالی میشوند به دلیل مشغله های مختلف دچار عادت های بد و ناسالم میشوند. همهی ما بار ها و بارها مقالاتی مثل همین را خواندهایم و تصمیم گرفتهایم آنها را عملی کنیم ولی نکردهایم.
ولی اگر هرگز شروع نکنیم مطمئن باشید ضرر بزرگی خواهیم کرد و بعد ها افسوس خواهیم خورد. چون زمان و سلامتی و جوانی دیگر هرگز باز نخواهند گشت.
آیا عاقلانه تر نیست با کمی غلبه بر احساس تنبلی چندین سال زندگی شادتر و سالمتری برای خود بسازیم؟
در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی آورده شده که انجام دادن آنها حداکثر ده دقیقه طول خواهند کشید ، فکر میکنم برای شروع یک زندگی سالم خوب باشد:
۱- مسواک بزنید.
۲- ۱۵ تا بشین پاشو بروید.
۳- صاف بنشینید.
۴- یک سیب بخورید.
۵- سرخط های مربوط به سلامتی روزنامه ها را بخوانید.
۶- بایستید و کمی به بدنتان کش و قوس بدهید.
۷- ۱۰ بار وزن را از طرفین روی یکی از پاهایتان بیاندازید.
۸- یک لیوان آب بنوشید.
۹- لبخند بزنید.
۱۰- یک نقل قول خوب و روحیه بخش توییت کنید.
۱۱- یک نفس عمیق بکشید.
۱۲- ده دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید.
۱۳- کمربندتان را ببندید.
۱۴- دست هایتان را بشویید.
۱۵- به مادرتان تلفن کنید.
۱۶- یک دستور غذای خوب و سالم را به دوستانتان بدهید.
۱۷- خودکاری که نمینویسد را دور بیاندازید.
۱۸- هنگام آگهی های بازرگانی تلویزیون ۱۰ تا شنا بروید.
۱۹- کمی فلفل به سالادتان اضافه کنید.
۲۰- کنترل تلویزیون را کمی دور بگذارید تا برای عوض کردن کانال بلند شوید.
۲۱- پنجرهای را باز کنید.
۲۲- نظری در یک وبلاگ بنویسید.
۲۳- فرزندانتان را بغل کنید.
۲۴- کمی کرم مرطوب کننده و ویتامینه به دستانتان بزنید.
۲۵- از کسی که لیاقتش را دارد تشکر کنید.
۲۶- لباس هایتان را برای فردا آماده کنید.
۲۷- یک بار به جای چای قهوه بنوشید.
۲۸- کلید هایتان را یک جای مشخص قرار دهید.
۲۹- نامه یا ایمیلی دوستانه برای یکی از دوستانتان بفرستید.
۳۰- به یک موسیقی آرامش بخش گوش دهید و ذهنتان را آزاد کنید.
۳۱- ۱۰ دقیقه استراحت کنید.
۳۲- میز کار و صفحهی نمایشگرتان را تمیز کنید.
۳۳- پنج دقیقه Free Rice بازی کنید.
۳۳- کمی آجیل بخورید.
۳۴- یکی از دوستان خوبتان را برای یک شام سالم دعوت کنید.
۳۵- یک خوردنی برای فقیری تهیه کنید و به او بدهید.
۳۶- چشمانتان را ببندید و فکر کنید چه چیزهای خوبی در زندگی دارید.
۳۷- این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
۳۸- دست و صورتتان را بشویید و ۳ دقیقه از پنجره به دوردست نگاه کنید. (برای چشم مفید است.)
۳۹- برای پرنده ها دانه بریزید.
۴۰- یکی از کار های بالا را همین حالا انجام دهید!
کار های بالا هر کدام به نحوی مفید هستند و باعث سلامتی جسمی ، اجتماعی ، روانی و… میشوند. انجام دادن هر کدام از آنها حداکثر ۱۰ دقیقه طول خواهد کشید. پس تنبلی را کنار بگذارید و همین الان چند تا را انتخاب کرده و انجام دهید مثلآ ابتدا لبخند بزنید سپس یک لیوان آب بنوشید سپس یک سیب را در حالی که از پنجره به بیرون نگاه میکنید بخوری
نوشته شده توسط پریان در بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت

«اشتباه بزرگ» آلبرت اينشتين
به گفته سول پرل موتر، كه هم اكنون استاد فيزيك در دانشگاه بركلى است پروژه ظرف سه سال آينده به نتيجه خواهد رسيد. در واقع تاكنون حدود ده سال است كه پروژه مذكور به طول انجاميده است. «لازم است دوربين هاى الكترونيك كاملاً مدرن در اختيار داشته باشيم و نرم افزارى را براى آن كه بتوانيم تصاوير را در قوى ترين كامپيوترها به هر سو كه بخواهيم بچرخانيم طراحى كنيم، تا 42 سوپرنوا تحت عنوان SNIa قابل بررسى باشند. با گذشت ساليان و انباشته شدن مشاهدات گروه سول پرل موتر، پروژه شناسايى سوپرنوا، و فيزيك پروژه ديگر تحت عنوان تيم جست وجوى سوپرنواى High-z كه روى همين غبارها كار مى كرد. ناچار با نتيجه اى غير منتظره روبه رو گرديد. دورترين سوپرنواهاى SNIa رنگ پريده تر از آن كه انتظار مى رود به نظر مى رسند. پس آيا انبساط عالم سرعت مى گيرد؟ در واقع «هنگامى كه به سوپرنوا در جهانى كه به سرعت در حال بزرگ تر شدن است مى نگريم، مى بينيم فوتون هايى كه به ما مى رسند بايد فاصله مكانى بيشترى از گذشته را طى كنند و بدين ترتيب خود سوپرنوا از نظر ما درخشندگى كمترى خواهد داشت. اين آن چيزى است كه پژوهشگران تصور مى كنند و روبرت كريشن عضو تيم High-z در كتاب خودش «عالم بدون مرز» انتشارات دانشگاه پرينستون 2002 آورده است.«ما شايد بهترين راه نزديك شدن به خدا را در فيزيك يافته ايم.»هيچ يك از اين دو گروه، كه هردو هم آمريكايى هستند نمى تواند تصميم بگيرد كه اطلاعات مذكور را بپذيرد چه واژگون كننده تمام عقايد كنونى شان است. آنها از بيم آن كه در صورت اشتباه مورد تمسخر ديگران قرار گيرند، محاسباتشان را از سر گرفتند و ماه ها حتى سال ها تلاش كردند كه تصويرى را كه ساخته بودند، بهبود بخشند. اين تصوير علاوه بر آن كه مفاهيم كاملاً جاافتاده را در ده جهانشناسى زير و رو مى كند بلكه مى توان گفت تصور «جهان در حال گسترش هرچه سريع تر سوء قصد به جان اعليحضرت است. «در سال هاى دهه ،1910 آلبرت اينشتين اصطلاح ثابت جهانى را وارد نظريه نسبيت كرد تا وفادارى خويش را به عقايد رايج در آن زمان نشان دهد. جهان ثابت بدون هيچ انبساطى» اين سخن پير آنيتلوگوس پژوهش گر «آزمايشگاه فيزيك هسته اى و انرژى هاى عالى» است ليكن در سال 1929 ادوين هابل فيزيكدان و ستاره شناس كشف كرد كه كهكشان ها از يكديگر دور مى شوند و لذا عالم منبسط مى شود. بلافاصله آلبرت اينشتين، طبق داستانى كه از آن زمان سينه به سينه جهان شناسان منتقل شده، ثابت فوق را با گفتن اين كه «بزرگ ترين خطا»يى است كه وى هيچ گاه حاضر به ارتكاب آن نيست، رد كرد پير آنيتلوگوس مى گويد: «زمان درازى است كه ما فيزيكدان ها كه اساتيد خويش را گرامى مى داريم نتوانسته ايم اين ثابت را زير سئوال ببريم، به همين سادگى»بالاخره در سال 1998 دو گروه آمريكايى مذكور بر آن شدند كه كشف خويش را در مورد اين كه جهان همواره و با سرعتى فراتر از آن كه «ثابت از عهده توصيف و توضيح آن برآيد در حال گسترش است، اعلام كنند. امروزه تمامى جامعه علمى با اين واقعيت وفق يافته اند. ميشل كاسه كه خود با بازگشت به ايده ثابت جهانى آتش بحث و مباحثه را دامن زد. به حرف يونانى لاندا (ى) اشاره مى كند كه سمبل رياضى پرواز عالم است، آنچه كه امروز نمادى از انفجار عالم است. عنصر خالق ناپيدا و جهانى كه هم اكنون پرده از رويش برداشته شده همانا لاندا است [...] بهترين راه نزديك شدن به خدا در فيزيك.بايد گفت كه تاكنون شواهد و قرائن نيز به نفع تز سرعت گرفتن انبساط عالم به دست آمده است. در ابتدا مشاهده صدها سوپرنواى مكمل آن را تصديق كرد. مهم تر از آن به نوشته ميشل كاسه «انسجام نتايج آن اندازه خيره كننده است كه مى توانيم به حق اعلام كنيم كه سرانجام مدلى باوركردنى از عالم در اختيار داريم.» و بالاخره جامعه علمى پى به مزاياى عظيم آن برده است. برخى معماها كه از سال هاى دهه 1990 مطرح شده اند به لطف اين تز راه حلى هايى براى خود پيدا كرده اند. به عنوان مثال، سن عالم ديگر تناقضى با سن برخى ستارگان، كه به نحو شگفت آورى پيرتر از آن به نظر مى رسند، ندارد.
بنابراين انرژى سياه در آينده قطعه گم شده اى خواهد بود كه دانشمندان براى بازسازى پازل بزرگ خويش از عالم در پى آنند تا بدان جا كه اين تز در مطالعاتى كه توسط بالون هاى استراتوسفر مجهز به تلسكوپ و ماهواره اى آمريكايى موسوم به Wilkinson Microwave Anisotropy Probe به عمل آمده، مورد تاييد قرار گرفته است تمام اين پروژه يك ماموريت دارند. «اندازه گيرى» عالم و نتيجه گيرى شان تا حدى شگفت آور است. براساس نتايج حاصل از اين ابزارهاى اندازه گيرى، ماده اى كه مى شناسيم (ستارگان، سيارات، موجودات زنده يا اتم) در واقع نماينده تنها 5 درصد كل انرژى موجود در عالم است. اكنون مى توانيم حدود 25 درصد «ماده سياه» را نيز به آن بيافزاييم. اين احتمالاً از ذرات مجزايى تشكيل شده كه اگر چه آثار حاصل از آنها قابل رويت است ولى تاكنون نتوانستيم خودشان را پيدا كنيم. در واقع جاذبه ايجاد شده به وسيله ماده كلاسيك قادر به توضيح دليل حفظ ساختمان هاى عظيمى چون كهكشان ها يا لايه هاى كهكشانى در عالم نيست. بايد ماده اى نامريى و ناشناخته، اعمال كننده چنين جاذبه اى باشد.خوب 70 درصد بقيه چه؟ قطعاً نمى تواند انرژى سياه باشد، و اين كه بالاترين وزن را در صورتحساب عالم دارد. روشن است كه قدر قدرت است، چرا كه بر عالم حاكميت مى كند و حتى سرعت گام هايش را نيز او تحميل و ديكته مى كند. همه جا حاضر و محيط بر ماست و قوانين ماده اى را كه ما جزء كوچكى از آن هستيم او تعيين مى كند و به قول ميشل تورنه جهان شناس در دانشگاه شيكاگو و مبتكر اصطلاح «انرژى سياه»: «با اين همه هيچ چيز از آن نمى دانيم.» ماهيت آن براى ما ناشناخته است آيا اين «انرژى خلأ» است؟ فيزيكدان ها دوست دارند اين طور باشد چرا كه خلأ كه عالم را «پر مى كند» اصلاً نمى تواند وجود نداشته باشد. به عنوان مثال ذرات موسوم به «مجازى» مى توانند از آن به وجود آيند، به سرعت به صورت ذرات مادى درآيند و سپس نابود شده و به جايى كه از آن جا آمده اند، بازمى گردند ولى اين «خلاء كاذب» آن گونه كه ميشل كاسه آن را مى خواند، مى تواند پر از انرژى سياه باشد.
اگر وضع از اين قرار است، پس عواقبى هم در تاريخ انبساط عالم بر جاى خواهد گذاشت. دنياى ما 7/13 ميليارد سال پيش به وجود آمد، زمان، مكان و انرژى به ناگهان دستخوش جنبش انبساط عمومى گرديدند. به همان اندازه كه ماده در اين فضاى همواره در حال حجيم تر شدن رقيق تر مى شود از قدرت جاذبه اش كاسته مى شود در حالى كه انرژى خلأ باقى مى ماند. هر چند كه 7 ميليارد سال است كه اين انرژى سياه جاى خالى جاذبه را پر كرده است اين درست زمانى است كه انبساط عالم سرعت مى گيرد.
جهانى داراى پنج بعد
با اين حال، اين گزينه مشكل كوچكى نيز دارد: اين فرضيه توضيح نمى دهد كه در پى چه رويداد شگفتى آورى سرنوشت هاى انرژى ماده و انرژى سياه يكى مى شوند. ده ميليارد سال است كه ماده برترى خود را به عالم تحميل كرده؛ حالا ديگر نوبت انرژى سياه است با اين حال معجزه اى باعث خواهد شد كه بتوانيم لحظه اى را كه جنگ بر سر برترى بين اين دو دشمن ديرينه مغلوبه خواهد شد، بيابيم؟عالم شناسان علاقه اى به همزمانى ندارند. از اين روست كه برخى به فرضيه جوهر سره (اشاره به عنصر پنجم «اتر» كه سابقاً تصور مى شد عالم از آن ساخته شده) روى آورده اند براساس اين فرضيه انرژى سياه نه «از» مكان بلكه «در» مكان است. انرژى سياه مى تواند شكل خاصى باشد كه تا زمانى كه به صورت جرم درنيايد متوجه آن نمى شويم هر چند كه تمامى همين جرم از آن تشكيل شده است. با اين حال اين جوهر سره اين مزيت را دارد كه مى توانيم شاهد تحول و تكامل انرژى آن در طول زمان باشيم طورى كه به قول پير آنتيلوگوس «شمايل موجود تعادل نسبى (70/30) ديگر يك استثناى لحظه اى نيست بلكه يك نتيجه گيرى منطقى صرف نظر از آن است كه نقطه عزيمت ما كجا باشد.»يك امكان ديگر نيز وجود دارد هم اكنون فيزيكدان جوان از «انستيتو فيزيك اختر شناسى پاريس»، سدريك دفايه آن را مورد بررسى قرار مى دهد. يك تز سنت شكن كه شامل حال تمامى انرژى خارجى مى شود و به تغيير نظريه نسبيت عمومى آلبرت اينشتين مى پردازد. بايد ديد چه مى كند! سدريك دفايه با كار هايش، كه با همراهى و همكارى دانشمندان برجسته در دانشگاه نيويورك شروع كرد در تلاش است بعد پنجمى را به دنياى چهار بعدى آلبرت اينشتين (سه بعد مكانى و يك زمانى) در چارچوب مفهوم مكان _ زمان بيفزايد در واقع در دنياى پنج بعدى، خود مفهوم جاذبه دستخوش تغيير مى شود تغييرى كه مى تواند توجيه كننده سرعت انبساط عالم كه شاهدش هستيم باشد.اگر چنين بعد پنجمى وجود داشته باشد اين بعد مكمل به نوعى و در مقياسى كاملاً پايين تر از بعدى كه در آن زندگى مى كنيم «به خود برخواهدگشت»، كه احتمالاً دليل آن است كه تاكنون از حواس ما پنهان مانده است. سدريك دفايه توضيح مى دهد: «دقيقاً شبيه طناب كشيده اى كه از نظر بندبازى كه روى آن پيش مى رود جسمى است كه تنها يك بعد دارد؛ در حالى كه از نظر مورچه جسمى دوبعدى است، حيوان مى تواند هم در طول آن حركت كند و هم در عرض آن.»در ميان اين فرضيات، كدام يك بهتر از همه است؟ پيش از آنكه پاسخى براى اين پرسش پيدا شود، قطعاً بحث هاى طولانى در پيش خواهند بود. تا آن زمان اتفاقات عظيمى در آن سوى اقيانوس اطلس در شرف وقوع است. سول برلموتر قصد دارد با ماهواره اى به ارزش يك ميليون دلار به نام Supernova Acceleration Probe به فضا رود. در آن مكان كه مشاهده هزاران سوپرنواى بسيار دور ميسر است، پى بردن به تاريخ انبساط عالم هستى آسان تر خواهد بود و البته با شگفتى هاى بسيار. هيچ كس نمى تواند بگويد كه در آن سوى انبساط عالم، وراى جاذبه و دافعه كه ماده و انرژى سياه اعمال مى كنند نيرو هاى پنهان و راز آميز ديگرى وجود ندارند. مسلما اين دنيايى به مراتب اسرار آميزتر است.
برگرفته ازوبلاگ مشترک فیزیک و زیست شناسی
نوشته شده توسط پریان در هشتم خرداد 1387 ساعت 12 موضوع نجوم | لینک ثابت
پارادوکس اولبرس نام یکی از پارادوکس های معروف است سوالش چنین است:
| چرا آسمان شب تاریک است؟ |
جوابهای نادرست :
جوابهای درست
برهم نهی این دو عامل باعث میشود که ما هیچ وقت نتوانیم نور ستارههای دور و نزدیک را همزمان در همه جهات ببینیم. نور دورترین ستارهها هنوز به ما نرسیدهاست، یا اگر برسد این سفر این قدر طول میکشد که تعدادی از اجرام نزدیک در این فاصله خاموش میشوند
نوشته شده توسط پریان در نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16 موضوع نجوم | لینک ثابت
نخستین نشست نقد و بررسی عکس های نجومی در فرهنگسرای قانون (ابن سینا) برگزار می شود.
کانون نجوم فرهنگسرای قانون (ابن سینا) با هدف آشنایی علاقمندان با عکاسی نجومی نخستین نشست نقد و بررسی عکسهای نجومی را برگزار می کند.
در این نشست، عکسهای نجومی عکاسان مختلف مورد نقد و بررسی قرار می گیرد و درباره روشهای عکسبرداری نجومی بحث و تبادل نظر خواهد شد. نشست نقد و بررسی عکس های نجومی چهارشنبه، چهارم ماه اردیبهشت، از ساعت 18 تا 20 در فرهنگسرای قانون (ابن سینا) برگزار می شود.
فرهنگسرای قانون (ابن سینا) پیش از این در اواخر سال 86 ، جشنواره عکس های نجومی "نگاه آسمانی" را برگزار کرده بود. این فرهنگسرا در شهرک قدس (شهرک غرب) تهران، انتهای خیابان ایران زمین شمالی قرار دارد.
نوشته شده توسط پریان در دوم اردیبهشت 1387 ساعت 19 موضوع نجوم | لینک ثابت
يك آدم خوش شانس
از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نميرسيد.
از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريهاي كردم كه فهميد جواب «هاي»، «هوي» است.
هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پيدرپي شير ميخوردم و به درد دلم توجه نميكردم!
اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب ميبردند.
هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ ميخورد. هر صفحهاي از كتاب را كه باز ميگردم، جواب سوالي بود كه معلمم از من ميپرسيد. اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه ميدانست منو فرستاد المپياد رياضي!
تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقهها بي اسم بود، منم گفتم اسممو يادم رفت بنويسم!
بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم از نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين برميداشتم، يهو جلوم سبز ميشد و از اين كه گمشدهاش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر ميكرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد: دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجياش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!
يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچهها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما و الان هم استاد شمام!
كسي سوالي نداره؟
نوشته شده توسط پریان در بیستم فروردین 1387 ساعت 20 موضوع چرت و پرت | لینک ثابت
سلام حالتون خوبه اگه می گید آره که خوش به حالتون اگه هیچی نمی گید خوب جواب بده دیگه یه نفر هم که حالتو میپرسه ناز می کنی ؟ ولی اگه می گی نه منم مثل توام جدیدا تو تلویزیون اعلام کردن که ۴شنبه و ۵شنبه ( ۱۴/۱و۱۵/۱)تعطیله . راسته ؟ اگه این جوری باشه که من میمیرم چون به دلم صابون زده بودم که ۴شنبه زنگ اول فیزیک داریم اونم با آقای وردکار ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
" ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه میپنداشتیم "
نوشته شده توسط پریان در چهارم فروردین 1387 ساعت 13 موضوع کلاس فیزیک | لینک ثابت
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن ... برای هر لبی شعری سرودن ولیلبهای خود همواره بستن
شما برای رفع دلگرفتگی راهی ندارید ؟
نوشته شده توسط پریان در دوم فروردین 1387 ساعت 1 موضوع چرت و پرت | لینک ثابت
تو چشام اشکی نمونده
تو دلم حرفی ندارم
دیگه وقت رفتن سفر دورودرازه
دلم گرفته فی المثل عیدمونه اون هستی هم که نمیدونم چی شده همش می گه :
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آن چه می پنداشتیم
نوشته شده توسط پریان در بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 22 موضوع | لینک ثابت
سلام خوب به نظر شما چی می خوام بگم هیچی فقط این که من اومدم و شما ... ها نیومدید البته بعضیا هم که میان دستشون درد نکنه دیروز از خودم نا امید شدم فکر کن یه پسره ( جواد ) تو خیابون داشت با موبایلش حرف می زد اونم با یه گوشب عین موبایل من
نوشته شده توسط پریان در چهاردهم اسفند 1386 ساعت 21 موضوع چرت و پرت | لینک ثابت
سلام اومدم خوب نامردا شما هم بیاید دیگه ...
عیب نداره بخشش از بزرگانه به هر حال الان دوست دارم یه شعر بنویسم بعدش هم ازتون یک سوءال بپرسم یا نه اول سوال شما از چه خواننده ای خوشتون میاد بگین لطفا که بعدش لیریکس بهترین آهنگاش رو هر چند وقت بذارم من که خودم ( + هستی ) عاشق مدرن تاکینگم
از بیانسه و انریکه هم بدم نمیاد ولی شکیرا که دیگه ازش نمی شه گذشت ....
اااا ... دیدی داشت شعر یادم می رفت .
مدرن تکینگ :You're my heart, you're my soul
Deep in my heart, there's a fire a burning heart
Deep in my heart, there's desire for a start
I'm dying in emotion
It's my world in fantasy
I'm living in my, living in my dreams
You're my heart, you're my soul
I keep it shining everywhere I go
You're my heart, you're my soul
I'll be holding you forever, stay with you together
You're my heart, you're my soul
Yeah, a feeling that our love will grow
You're my heart, you're my soul
That's the only thing I really know
Let's close the door and believe my burning heart
Feeling all right, come on, open up your heart
I'll keep the candles burning
Let your body melt in mine
I'm living in my, living in my dreams
نوشته شده توسط پریان در هفتم اسفند 1386 ساعت 15 موضوع چرت و پرت | لینک ثابت
خوب اول سلام از این به بعد ما هم چرت و پرت می نویسیم البته از نوع قشنگش
من : شعر و هر چی که عشقم بکشه ...
هستی : شعر و هر چی که عشقش بکشه ! ![]()
تقسیم کار رو حال می کنین ؟
نوشته شده توسط پریان در هفتم اسفند 1386 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت
امروز حس نجومی آپ کردن ندارم این کد که توی ادامه هست رو بذارین این گوشه پایین صفحه خودم هم گذاشتم ولی بد می گیره
نوشته شده توسط پریان در شانزدهم بهمن 1386 ساعت 22 موضوع | لینک ثابت
مرکز کهکشان بیست و چهار هزار سال نوری در راستای صورت فلکی قوس با ما فاصله دارد. این سوی کهکشان تا ان سوی ان صد هزار سال نوری فاصله داردکهکشان از یک گوی مرکزی متشکل از ستارگان پیر قرمزرنگ ویک صفحه خارجی مسطح حاوی گاز وغبار و ستارگان آبی جوان تشکیل شده است.بخش مرکزی راه شیری باید بسیار درخشانتر به نظر برسد ولی ابرهای غباری شکل آن را از دید ما پنهان می کنند.خورشید ما درصفحه خارجی در بازو جبارکهکشان قرار دارد.جبار- قنطورس-قوس و برساووش(برساووس)چهار بازوی مارپیچی کهکشان ما هستند.
همسایگان دیوار به دیوار ما
در نیمکره جنوبی می توان دو تکه ابر را شب هنگام مشاهده کرد که به نظر می رسد تکه های جدا شده ای از راه شیری باشند.انها را ابرماژلانی بزرگ و ابر ماژلانی کوچک گویند.ابرهای مزبور به نام فردینان ماژلان اولین اروپایی که آنها را مشاهده کرد نامیده شده اند.انها نیز از تعداد زیادی ستاره کم نور تشکیل شده اند و کهکشانهای کوتوله ای هستند که در فاصله صد و پنجاه هزار سال نوری ما قرار گرفته اند.
درخششی شیری رنگ
راه شیری ما کهکشانی است مارپیچی.بخشهای خارجی آن از خطوط طویل و منحنی شکل ستارگان موسوم به بازوهای مارپیچی تشکیل شده است. این بازوها به صورت منحنی وارد بخش مرکزی کهکشان می شوند.بخش مرکزی شامل نود درصد کل ستارگان موجود در کهکشان است اخترشناسان. این بازوهای مارپیچی را با تعقیب غولهای ابی جوان موجود در انها ردیابی می کنند.خورشید ما درون بازوی جبار قرار گرفته است.این بازو سومین بازوی راه شیری است.بازوهای قنطورس و قوس به مرکز کهکشان نزدیکتر و بازوی برساووش از مرکز کهکشان دورتر است.همه ستارگان موجود در این بازوها دور مرکز کهکشان می گردند.خورشید هر دویست و سی سال یکبار دور مرکز کهکشان می گردد.
نوشته شده توسط پریان در یازدهم بهمن 1386 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت
سحابی سیاره نمای هلیکس یا 7293 NGC در صورت فلکی دلو و به
فاصله 650 سال نوری ا ز قرار داردو با پهنای نصف قرص ماه کامل
بزرگترین سیاره نمای آسمان از نظراندازه زاویه ای است . گرچه هلیکس
تا کنون سوژه تلسکوپهای بسیاری از جمله تلسکوپ فضایی هابل در
تصویری استثنایی ( تصویر کوچک ) بوده است اما نمای تازه تلسکوپ
فضایی فروسرخ ا سپیتزر در طول موجی تازه ساختارهای پنهان این
سحابی را نشان می دهد.

نوشته شده توسط پریان در یازدهم بهمن 1386 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام من پریانم .
کاملا مشهود،واضح و آشکاره که سمپادیم از مشهد .
اینم همونطور که می بینین وبلاگمه بیشتر سعی می کنم راجع به فیزیک بنویسم.
همین
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
ناسا
هابل
وبلاگ خودمون
فیزیک و سایر
برو حالشو ببر
زندگی خسته کننده
از همه طرف
اندرومدا
سا سا ساکت
spart
فیزیک ucla
بخش نجوم ucla
اخبار فوتبال ایران و جهان
آشنایی با نجوم آماتوری
نسیم سحر
My love JOHNNY DEPP
پیوندهای روزانه
گلادیاتور
سینما
توپ سایت
همایش نجوم ارومیه
آی اولدوز (ماه و ستاره )
پاسارگارد دهكده جهاني هزاره سوم
هوپا
هابل
ناسا
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
طراح قالب
POWERED BY